حافظه

حافظه

در اصطلاح روان شناسی حافظه یک توانایی ذهنی برای ذخیره در ذهن نگه داشتن و یادآوری اطلاعات
می باشد.مطالعات و تحقیقات سنتی به عمل آمده در رابطه با حافظه ، در زمینه های فلسفی ، شامل تکنیک های افزایش میزان حافظه می باشد. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ، حافظه را جزئی از روان شناسی ادراکی دانسته اند. در رده های اخیر ، آن یکی از اصول اساسی و بنیادی شاخه ای از علم ، به نام علم
عصب شناسی ادراکی ، شده است ویک ترتیب درونی ذهنی و عقلانی بین روان شناسی و علم عصب شناسی وجود دارد.

محتوا

از منظر روند پردازش اطلاعات ، سه مرحله ای اصلی در تشکیل و اصلاح ، بهبود و بازیافت حافظه وجود دارد:

-        به رمز نوشتن یا ثبت (دریافت اطلاعات و ترکیب اطلاعات دریافتی).

-        ذخیره (ثبت اطلاعات جدید و به رمز نوشتن و رمز دارد کردن اطلاعات).

-        اصلاح و بازیافت یا یادآوری (بازگشت به اطلاعات ذخیره شده در پاسخ گویی به تعداد از روش ها در فعالیت ها)

حافظه ی حسی (وابسته به مرکز حواس)

حافظه ی حسی تقریباً مربوط به 500 200 یک هزارم ثانیه اول پس از دریافت یک آیتم و مطلب می باشد.

توانایی دیدن و به یک شیء و یادآوری اینکه آن شیء چه چیزی بود در عرض یک ثانیه ونگاه کردن به آن و یا به خاطر سپردن آن ، نمونه ای از حافظه ی حسی است. در دوره های کوتاه مدت.

دیدن و نگاه کردن ، افراد و بیننده ها اغلب چیزی را گزارش می کنند که ظاهر به نظر می رسد بیشتر از زمانی که می باشد که به طور واقعی و استاندارد بتواند آن را توصیف کنند و گزارش دهند. آزمایشهای اولیه در رابطه با این حالت از حافظه ی حسی ، در ابتدا در سال 1960 توسط George  Sperling با استفاده از یک نمونه گزارش شده ی مختصر و محدود ، انجام شده وبه نتیجه رسیده است. موضوعات با یک شبکه ویا یک گروه تشکیل شده از 12 حرف که در 4 ردیف مرتب و تنظیم شده بودند ارائه شد ، بعد از یک ارائه و نمایش کوتاه مدت و مختصر موارد آزمایشی در سه سطح و حالت بالا ، متوسط و پایین ، جهت آزمایش و گزارش در
ردیف ها قرار گرفتند. بر اساس این آزمایشات ،
sperling قادر بود نشان دهد که توانایی و ظرفیت حافظه ی حسی تقریباً 12 آیتم بود ، اما آن خیلی سریع درجه بندی شد.

چون این از حافظه ی حسی خیلی به سرعت درجه بندی می شود  ، شرکت کنندگان در آزمایش آن را به صورت واضح و آشکار خواهند دید. اما آنها در توصیف و گزارش تمام آیتم ها ، قبل از محو شدن و برداشته شدن آنها ناتوان هستند. این نوع از حافظه نمی تواند از طریق تکرار و تداوم یابد و به درازا کشیده شود.

 

 

 

 

 

 

حافظه کوتاه مدت

حافظه کوتاه مدت اجازه می دهد تا اطلاعات در یک دوره حدود چند ثانیه تا یک دقیقه بدون تکرار ، یادآوری شوند. همچنین ظرفیت آن خیلی محدود و کم است. George A miller (1956) زمانی که در آزمایشگاههای Bell کار می کرد ، آزمایشاتی انجام می داد که نشان می داد ، ذخیره های حافظه کوتاه مدت
2
± 7 آیتم بود. (عنوان مقاله ای مشهور اوهم ، اعداد جادویی 2 ± 7 بود.) تخمین ها وبررسی ها و ارزیابی های پیشرفته و مدرن در رابطه با ظرفیت های حافظه ی کوتاه مدت هم مقادیری پایین را نشان می دهد ، یعنی چیزی حدود 4 الی 5 آیتم ، و ما می دانیم که ظرفیت حافظه می تواند از طریق یک فرایند یا روند به نام chunking افزایش یابد. برای مثال اگر ، این رشته را پشت سر هم داشته باشیم: FBIPHDTWAIBM .

مردم قادرند تا فقط چند حرف از آن را به خاطر بیاورند ، به هر حال اگر این اطلاعات در روش زیر به صورت FBI  PHD  TWA  IBM ارائه شوند ، آنگاه:

مردم قادرند تا تعداد بیشتری از حروف را به یاد آورند. این به این دلیل است که آنها قادرند تا اطلاعات را درون گروه معنی دار از حروف قرار دهند وبه خاطر بسپارند. جدای از معنی دار کردن اختصار بالا ، Herbert نشان داده است که اندازه و سایز ایده آل برای حروف واعداد خواه به صورت معنی دار و خواه بدون ومعنی سه تا می باشد. این امر ممکن است در زمینه نوشتن و به خاطر سپردن شماره تلفن ها در بعضی از کشورها بازتاب خوبی داشته باشد ، به این صورت که شماره تلفن به صورت سه رقمی ویک گروه پایانی از اعداد چهار رقمی که البته ممکن است این چهار رقم آخر به صورت دو تاعدد دو رقمی باشد از هم جدا نوشته می شوند.

حافظه کوتاه مدت برای ذخیره ی اطلاعات اساساً بیشتر از کدها و رمزهای صوتی و سمعی استفاده می کنند. تا رمزها و کدهای بصری و دیداری Conrad (1964) آزمایشی بر روی موارد آزمایشی که در واقع مجموعه ای از کلمات بودند که از لحاظ صوتی وصدا به هم شبیه بودند و ظاهراً برای یادآوری بسیار مشکل بودند را انجام داد.

به هر حال ، گزارش شده بود که تعدادی افراد قادر بودند تا مقدار زیادی از اطلاعات را به سرعت به خاطر آورند و آن اطلاعات را در مدت ثانیه ها به خاطر آورند.

حافظه بلند مدت

ذخیره در حافظه حسی و حافظه ی کوتاه مدت ، به طور کلی دارای یک ظرفیت بسیار کم و محدود و تداوم کوتاه مدت است ، به این معنی که اطلاعات برای یک دوره و مدت زمان مشخص در دسترس هستند ، اما این اطلاعات به طور نامحدودی در ذهن نگه داشته می شوند و فراموش نمی شود. برخلاف آن ها حافظه ی بلندمدت می تواند مقدار بیشتر و کافی و مشخصی از اطلاعات را در طول مدت نامحدودی ذخیره کند(برای مثال در مورد 7 عدد صحیح و تصادفی ها ممکن است که آن را فقط برای چند ثانیه قبل از فراموش کردن آنها به یاد آوریم.)

در واقع آن در حافظه ی کوتاه مدت ما ذخیره می شود. به عبارت دیگر ، ما می توانیم شماره تلفن ها را طبق تکرار آنها تا سالهای متمادی در ذهن نگه داریم وبه یاد آوریم ، این اطلاعات در واقع در حافظه ی بلندمدت ما ذخیره می شود در حالی که در حافظه ی کوتاه مدت اطلاعات را به صورت صوتی و کددار رمزگذاری
می کند ، حافظه بلندمدت آن را از لحاظ معناشناسی وبا معنی دار کردن آن را رمز دار و کد دار می کند.
Badeley (1966) کشف کرد که پس از 20 دقیقه ، آزمایش موارد آزمایشی که شامل یک مجموعه از کلمات داده هم معنی هستند ، حداقل میزان مشکل را در یادآوری آنها دارند.

حافظه ی کوتاه مدت از طریق قسمت های ناپایدار و تغییر پذیر رابطه ی ها  سیستم های عصبی بسته به موقعیت و جایگاهشان در قسمت های جلوی و یا در قسمت های دیگر حفاظت و پشتیبانی می شوند . حافظه بلندمدت ، به عبارت های دیگر از طریق تغییرات ثابت و پایدار ارتباطات و رابطه ی عصبی بخش شده در سرتاسر مغز محافظت و نگهداری می شوند. فضای خالی (برای یادگیری اطلاعات جدید) جهت تثبیت وترکیب و انتقال اطلاعات از حافظه ی کوتاه مدت به حافظه ی بلندمدت بسیار لازم وضروری است ، اگر چه به نظر می رسد که خود آن اطلاعات را ذخیره کند. بدون داشتن فضای خالی اطلاعات جدید نمی تواند در حافظه ی بلندمدت ذخیره شوند. علاوه بر این ، آن ممکن است سبب تغییر ارتباطات و رابطه های عصبی برای مدت سه ماه یا بیشتر در اوایل یادگیری می شود. یکی از فعالیتها و عملکردهای خوب بهبود در اصلاح تثبیت و ترکیب می باشد و همچنین به حافظه و میزان و مدت آزمایش بستگی دارد.

مدل ها

مدل ها و نمونه های مختلف حافظه چگونگی عملکرد و کارکرد حافظه را نشان می دهد. در زیر به چند مدل و نمونه از حافظه که طی سالها تلاش توسط روان شناسان مختلف ارائه شده است ، آمده است. برای مثال tarnow اظهار داشته است که احتمالاً فقط یک حافظه وجود دارد که دارای ظرفیت ساختاری بین 6 و 600 ثانیه می باشد.

مدل shiffrnAtkinson

مدل های حافظه ی چند ظرفیتی و چند ذخیره ای در ابتدا در سال 1968 توسط Ktkinson و shiffrin تشخیص داده شده اند.

در مورد مدل های حافظه ی چند ظرفیتی و چند ذخیره ای این طور گفته شده که خیلی ساده اند.

 برای مثال : حافظه ی بلندمدت ، در واقع از زیر مجموعه های چندبخشی مثل فقط روش و مکانیسم است که سبب می شود تا سرانجام اطلاعات در حافظه ی بلندمدت ذخیره شوند اما شواهد نشان می دهد که توانایی یادگیری مطالب بدون تکرار هم امکان پذیر است.

همچنین بررسی ها نشان داده است که کل ذخایر و اطلاعات ذخیره شده در حافظه در یک بخش واحد وتنها در یک بخش قرار گرفته اند. برای مثال حافظه ی کوتاه مدت می تواند به دو بخش و واحد متفاوت تقسیم بندی شود از جمله بخش مربوط به ذخیره اطلاعات بصری و دیداری و بخش مربوط به اطلاعات صوتی وشنیداری . KF آن را ثابت کرده است. Potient Kf مغزش و سرش صدمه دیده بود و وی با حافظه کوتاه مدتش مشکلاتی داشت که کلاً با چیزهای مثل اعداد ، حروف و کلمات و صدای مشخص مشکل داشت. او همچنین نشان می دهد که ذخیره حسی به چند بخش مختلف دویدن ، مزه کردن ، دیدن و شنیدن تقسیم
می شود.

مدل حافظه ای Working

درسال 1974 Hitch , Baddely  مدل حافظه ای Working را که جایگزین حافظه کوتاه مدت با اجزاء فعالتر و بخصوص تر شده بود. در این مدل ، حافظه ی Working  از 3 بخش ذخیره ای تشکیل شده است: بخش اجرای مرکزی ، بخش متخصص صداشناسی و شنیداری و بخش متخصص دیداری بصری. در سال 2002 این مدل پیشرفت کرد و وسعت یافت.

بخش اجرای مرکزی و اصلی ، اساساً مرکز توجه بوده است. آن اطلاعات را در 3 بخش ویا در 3 قسمت  و 3 جزء طبقه بندی و دسته بندی می کند. بخش صداشناسی ، بخش بینایی و بصری و بخش محافظ چند بخشی و تا منسجم.

بخش صداشناسی ، اطلاعات مربوط به شنوایی را از طریق تکرار صداها و کلمات به طور مداوم ، ذخیره
می کنند ، البته به صورت جدا جدا بخش بینایی و بصری و دیداری ، اطلاعات مربوط به دیدن را ذخیره
می کند.

وقتی که کارها و فعالیتهای دیداری فعال می شود ، آن به کار می افتد و کارش را شروع می کند.

بخش buffer . spisodic ، تمام اطلاعات موجود را در جهت تشکیل بخش های درست و کامل دیداری و بصری و اطلاعات لفظی و شفاهی را بر طبق ترتیب زمانی آنها به هم مرتبط می کند. آن همچنین حافظه
بلند مدت و معنای سیتماتیک را به هم ربط می دهد.

مدل حافظه ای Working تعداد زیادی از مشاهدات تجربی را بیان می کند و توضیح می دهد ، از جمله اینکه چرا انجام دو کار متفاوت در مقایسه با دو کار مشابه ، آسانتر است و همچنین بیان تأثیر طول کلمات به هر حال مفهوم بخش اجرای مرکزی همانطور که قبلاً گفته شده است نامناسب و مهمل و گیج کننده است.

 

سطح های مختلف پردازش اطلاعات

Craik و Lockhart در سال (1972) روش و راهکاری را یک فرایند چگونگی بر روی اطلاعات ذخیره شده در مغمر به نسبت تکرار آنها ، تأثیر می گذارد ارائه کردند.

-        سازمان دهی: Mandler در سال (1967) به هر کدام از شرکت کننده های آزمایش یک بسته کارت را که روی آن یک سری از لغات نوشته شده بود ، داد و از آنها خواست تا کارت ها را بر اساس هر سیستمی که دوست دارند به تعداد دلخواه تفکیک ودسته بندی کنند. وقتی از آنها خواسته شد تا هر تعداد از لغاتی را که می تواند به خاطر آورند ، آنها که از طبقه بندی ها و دسته بندی بیشتری استفاده کرده بودند توانستند ، لغات بیشتری را به یاد آورند. این آزمایش این نتیجه را حاصل کرد که سازمان دهی و طبقه بندی اطلاعات سبب یادآوری بیشتر این اطلاعات می شود.

-        تمایز و تفکیک و جداسازی: Eysenck , Eysenck (1980) از شرکت کنندگان خواستند لغات را در روش و سبکی متمایز و جداگانه مثلاً spell (تلفظ) کلمات را در صدای بلند به زبان آورند. این شرکت کنندگان لغات را خیلی بیشتر و بهتر از کسانی که آنها را به راحتی و به حالت معمولی
می خواندند وبه یاد می آورند.

-        تلاش و کوشش: TYler (1979) یکی سری از (عباراتی که جابجا کردن حروف به وجود می آیند) در اختیار شرکت کنندگان قرار دادند که تعدادی از آنها خیلی آسان  ساده و تعدادی هم سخت و مشکل بودند شرکت کنندگان حروف سخت ومشکل را بهتر به یاد می آورند تا حروف سخت تر را ، چرا که آنها تلاش بیشتری برای حفظ و به خاطر سپاری آنها انجام داده بودند.

-        شرح مبسوط ، توصیف: malmer برای شرکت کنندگان پاراگراف های توصیفی را در رابطه با ملت تعریف کرده ، تعدادی از آنها پاراگراف های کوتاه و خواندنی و تعدادی از آنها هم پاراگرافهای با جملات طولانی بود که نمایانگر مطلب و موضوع وایده ی اصلی بود. یادآوری پاراگراف های
پیچیده تر طولانی تر آسانتر است.

طبقه بندی اطلاعات بر اساس نوع آنها

Anderson  (1976) حافظه بلند مدت را به دو حافظه صریح و حافظه غیر صریح تقسیم کرد.

حافظه ی declarative ، نیازمند یادآوری و خودآگاه و هوشیارانه می باشد.

گاهی اوقات آن حافظه ی صریح (caplicit) نامیده می شود چرا که در آن اطلاعاتی تشکیل یافته است که به وضوح وبه طور صریحی ذخیره و اصلاح و بازیافت شده اند.

حافظه ی declarative می تواند به صورت جزئی تر به حافظه ی سیستماتیک که حقایق برگرفته شده مستقل از متن را مد نظر و مورد توجه قرار می دهد ، حافظه ی چند بخشی که اطلاعات مختص به یک متن بخصوص را مورد توجه قرار می دهد مثل زمان و مکان. حافظه ی semantic یک دانش و حقیقت آشکار را درباره ی جهان شامل می شود ، مثل اینکه: پاریس پایتخت فرانسه است.

حافظه ی spisod ، به عباراتی بیشتر موضوعات و خاطرات شخصی را در بر می گیرد ، مثل حفظ یادآوری اتفاقات ویژه و بخصوص در زندگی افراد ، مثل احساسات و عواطف ، موضوعات شخصی و مسائل خصوصی در یک زمان و مکان مشخص. حافظه ی Autobiographical (مربوط به تاریخچه ای که کسی از زندگی خود بنویسید به عباراتی بیشتر مسائل و خاطرات شخصی فرد را در زندگی خصوصی اش در بر می گیرد ودر کل در واقع مشابه یا بخشی از حافظه ی episodic است.

حافظه ی دیداری و بصری: در واقع بخشی از یادآوری و ویژگی ها و خصوصیات احساسی خود ما که متعلق به تجارب دیداری و بصری است ، می باشد. در این حافظه می توان اطلاعاتی را مانند اشیاء ، مکان ها ، حیوانات را به خاطر سپرد. حافظه ی دیداری و بصری می تواند تعدادی از انواع تصاویر ادراکی را آماده سازی کند. برخلاف آن حافظه ی Lempleit یا  pracedaral بر اساس یادآوری خودآگاه و هوشیارانه ی اطلاعات نیست.

بلکه آن بر پایه یادگیری غیر صریح و پیچیده استوار است. حافظه ی procedural در ابتدا در زمینه ی یادگیری مهارت های اولیه محرک فعال می شود وباید به عنوان بخشی یا زیر مجموعه ای از حافظه implicit بررسی ودر نظر گرفته می شود. آن نشان می دهند که وقتی کسی که کاری به او محول شده است آن را به خوبی انجام می دهد و اطلاعات داده شده به او را به خوبی به یاد می آورد واین امر فقط در نتیجه ی و ناشی از تکرار است ، هیچ حافظه ی implicit جدیدی تشکیل نشده است ، و هیچ فرایند یادگیری و حفظ اطلاعات جدیدی صورت نگرفته است. بلکه به طور ناخودآگاه به جنبه های از اطلاعات و تجارب قبلی دست یافته است. حافظه ی procedural مهارت ها و یادگیری های ابتدایی و اولیه را در بر می گیرد و آن بستگی به مغز و مخچه افراد دارد.

حافظه ی topographic (وابسته به نوشته برداری) در واقع توانایی هدایت کردن وراهنمایی کردن خود در محیط به منظور تشخیص و دنبال کردن یک مسیر ویا تشخیص مکانهای آشنا و مشخص می باشد. گم شدن در یک مسیر مسافرت به تنهایی ، در واقع نمونه ی بارزی از شکست وایجاد نقص در حافظه ی topographic می باشد. این امر اغلب در میان بیماران مسن که دچار زوال عقل ویا جنون شده اند اتفاق می افتد و بارز است.

 

 

 

 

 

طبقه بندی  بر اساس موقعیت و جهت موقت وزود گذر:

یک راه حل و روش اساسی و بنیادی برای برقراری تمایز بین نحوه ی عملکردهای حافظه ی مختلف این است که آیا اطلاعات به یادآورده شده مربوط به گذشته هستند. حافظه rospective (گذشته نگر) و یا اطلاعات درآینده به یاد آورده شده اند. حافظه ی prospective یا (آینده نگر) بنابراین حافظه گذشته نگر شامل
حافظه ی
(simahtvic) و حافظه ی (episolac) و حافظه ی phical autobiodra می باشد. برخلاف آن حافظه ی آینده نگر برای معانی و مفاهیم بیشتر remember to remembering می باشد.
حافظه ی آینده نگر در حالت جزئی می تواند به آیتم حادثه ی اتفاق و زمان تقسیم بندی شود. برای آیتم
time یادآوری زمان از طریق swe   time به وجود می آید. مثلاً رفتن به دکتر (caction) در ساعت 4 (cue) یادآوری euent (حادثه ، عمل ، اتفاق) از طریق  cue) ها به وجود می آید. مثلاً یاد آوردن پست یک نامه (Actian)    بعد از این جمعه پست نامه. (cue).  

لازم  نیست (cue)  با (Actian) ها در ارتباط باشد. با آنها مرتبط باشند.

روان شناسی

به طور کلی مکانیسم های روان شناسی حافظه ی به سختی درک می شوند هر یک از قسمت های مربوط به مغز به فضای خالی مغز یکی از برجستگی های گرد سطح پایین مخچه ، یا قسمتهای در بخش های و قسمتهای ویژه به خصوص از حافظه قرار گرفته اند. برای مثال hippocamup مربوط به بخش و قسمت یادگیری spatial و یادگیری بیانی می باشد. در حالی که amygladala مربوط به بخش حافظه ای احساس و عاطفی می باشد. آسیب و صدمه در بخش های مشخص مغز در بیماران و حیوانات صدمه به حافظه آینده نگر در ابتدا به منبع اطلاعات صدمه می زند و موجب ایجاد نقص در آنها می گردد. به هر حال استفاده وبه کار انداختن قسمت های بخصوص از مغز و حافظه ممکن است به قسمت های مجاور هم آسیب برساند و آنها را نیز تحت تأثیر خود  قرار دهد علاوه بر این برای توصیف و تعریف حافظه آن و نقطه مقابل آن یعنی یادگیری که تنها به مناطق به خصوص مغز بستگی دارد ، کافی نیست. یادگیری و حافظه تحت تأثیر سلولهای عصبی تغییر می کنند و از طریق نیروها و استعداد و تواناییهای بلند مدت و استرس و فشارهای بلندمدت تحت تأثیر قرار می گیرند.

Hbb در بین حافظه ی کوتاه مدت و حافظه بلندمدت تمایز قائل شده است. او بر این باور است که هر گونه اطلاعاتی که در حافظه کوتاه مدت ذخیره هستند ویا هر گونه حافظه ی دارای  ذخیره کوتاه مدت  ، برای مدت زمان طولانی کافی درون حافظه طولانی مدت قرار می گیرد. تحقیقات اخیر نشان داده است که امر غلط است. تحقیقات نشان داده است که تزریق مستقیم کورتیزون ویا این نفرین به ذخیره اطلاعات جدید واخیر کمک
می کند. این قضیه در مورد تحریک بخش
amygdale نیز صدق می کند این ثابت می کند که هیجان حافظه را با تحریث هورمون های تأثیر گذار بر amyglada افزایش می دهد. استرس فشار مداوم و شدید ممکن است بر میزان ذخیره حافظه تأثیر بگذارد و به آن صدقه وارد  کند. بیمارانی که بخش amyglada مغزشان آسیب دیده است. بیشتر مایلند تا اطلاعات و کلمات غیراحساسی و غیر عاطفی را به یاد آورند تا اطلاعات و کلمات عاطفی را hippocampus برای حافظه axplicit بسیار مهم است آن هم چنین برای یکپارچه کردن و منسجم کردن حافظه بسیار مهم است.  Hippocampus اطلاعات وداده ها را از بخش های مختلف دریافت می کند و آنها را به بخش های مختلف مغز نیز انتقال می دهد و خروجیها را نیز از بخش های مختلف مغز خرج می کند. ورودیها از بخش و قسمت های دوم و سوم مغز جایی که قبلاً تعداد زیادی از اطلاعات وداده ها پردازش شده اند. می آیند. صدمه دیدن hippocampus همچنین ممکن است به از دست دادن حافظه منجر شود ویا لطمه های را به روند ذخیره اطلاعات وارد می کند.

 

 

 

آشفتگی ، اختلال و بی نظمی

تعدادی از علوم و تحقیقات و دانش های کنونی در مورد حافظه بیشتر راجع به مبحث اختلال  و آشفتگی در حافظه هستند . از دست دادن حافظه امروزه به نام (فراموشی)شناخته شده است . تعداد زیادی از انواع فراموشی وجود دارد که با مطالعه و بررسی نوع ها و شکل های مختلف آن ، امکان مشاهده ی نقص ها و کاستی های آشکار در افراد زیر مجموعه های حافظه ی مغز فراهم می شود . دیگر اختلالات در سیستم عصبی مثل بیماری آلزایمر همچنین ، می تواند برروی حافظه تأثیر بگذارد . افسردگی شدید و مفرط و علائم بیماری افسردگی شدید ، یک نوع از اختلال و آشفتگی است که برروی حافظه ی autbiograhical  در افراد تأثیر می گذارد و اساساً این به این معنی است که آنها کوچکترین جزئیات به هر دلیلی در مغزشان ذخیره نمی شود را فراموش می کنند . علائم بیماری Korsakoff  نیز در واقع نوعی فراموشی یا تصورات و خیالات خود ساخته است ، یک بیماری مغزی است که به شدت برروی حافظه تأثیر می گذارد .

یک شکست آنی و زودگذر کلمات موجود در حافظه هنگام به زبان آوردن آنها ، در واقع لکنت زبان نامیده می شود در واقع تحقیقات و بررسی های را برروی پدیده های لکنت زبان که ناشی از صدمه و آسیب بخش جلوی و Parietal مغز است ، انجام داده است .

حفظ و یادآوری و به خاطر سپاری

حفظ کردن  به خاطر سپاری در واقع روش برای یادگیری ایت که به افراد اجازه می دهد تا اطلاعات را به صورت فاهی و زبانی به یاد آورند . یادگیری روتین و عادتی متداول ترین روش برای یادگیری و حفظ اطلاعات است . روشهای مختلف حفظ کردن و به خاطر سپاری طی سالهای متمادی توسط تعداد زیادی از محققان و نویسندگان از جمله Rossollius , Cosmos مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته است .

تأثیر زمان و فاصله نشان می دهد که یک فرد بیشتر مایل است تا یک لیست از آیتم ها را زمانی که بین تکرار آنها فاصله ی زیادی افتاده است و مدت زمانی زیادی از آن گذشته است به یاد آورد.

به طور مشابه نیز نشان می دهد که افراد کارها و اطلاعات ناقص و کامل نشده را بهتر از اطلاعات و کارهای به اتمام رسیده به یاد می آورد.

در مارس 2007 محققان آلمانی دریافتند که آنها می توانند از خاصیت و ویژگی دوباره فعال سازی خاطره ها و حافظه ی جدید در مغز افراد ، زمانی که خواب هستند استفاده کنند . در این حالت آنها به صورت اتفاقی و به طرز دلخواه اطلاعات را بهتر به یاد می آورند.

در زمینه علوم ادراکی و شناخت در دانشگاه ایالت اُهایو ، محققان دریافتند صحت و درستی حافظه در جوانان با این حقیقت که آنها بیشتر از بچه ها می دانند و می توانند و مایلند تا این اطلاعات و دانش را وقتی که تازه آنها را یادگرفته اند به کار ببرند و استفاده کنند ،به خاطر می افتد.

این یافته ها در 2004 در ویرایش جدید جمله ی علوم روان شناسی به چاپ رسیده است .

تداخل و مداخله و اختلال می تواند به روند حفظ کردن و خاطر سپاری صدمه وارد کند . یک اختلال و مشکل وجود دارد که زمانی که شما اطلاعات جدید را یاد می گیرید آن باعث می شود که اطلاعات قدیمی را فراموش کنید. و یک اختلال و تداخل کنشگرای اتفاق می افتد به این معنی که یادگیری سری از اطلاعات جدید مشابه به آن را سخت تر می کند و احساس و عاطفه می تواند تأثیر چشمگیری برروی حافظه داشته باشد تعداد زیادی از تححقیقات نشان می دهد که به حافظه های روشن واضح بیشتر مایلند تا اتفاقات احساسی و عاطفی باشد و اغلب آنها را بیشتر از جزئیات و اتفاقات طبیعی واضح  روشن به یاد می آورند.

 

 

 

 

 

 

اصلاح و بهبود و پیشرفت و و گسترش حافظه

حافظه ممکن است از طریق تعمیرات روش های زندگی ساده مثل حافظه ی متعهد ، خوردن و تغذیه سالم ، اشتغال در فعالیتهای فیزیکی مدرن و کاهش فشار و استرس ، بهبود یابد و پیشرفت کند

مرکز تحقیقات بین المللی در سال 2001 یک گزارش 14 الی 16 صفحه ای در رابطه با خوب و سالم نگه داشتن ذهن و پیشرفت و بهبود آن به عمل آمده و نوشته شده است تعدادی از نظریات و پیشنهادات در این رابطه فعال نگه داشتن ذهنی ، عقلانی آن از طریق یادگیری ، آموزش و یا خواندن و یا فعال نگه داشتن فیزیکی آن از طریق بالا بردن جریان و گردش خون در مغز و یا اجتماعی کردن آن و کاهش فشار  استرس و داشتن خواب و استراحت کافی ، و جلوگیری از پایداریهای احساسی و عاطفی و جلوگیری فشار و استرس می باشد .

 

وظایف حافظه

هماهنگ کردن و مرتبط کردن یاد گرفته شده ها : در زمانی که کسی کلمه جدید و به خصوصی را برای مرنبط کردن آن با کلمه ی دیگر یاد می گیرد . برای مثال وقتی یک کلمه مثل SaFe یادگرفته می شود یکی باید یاد بگیرد که دیگر کلمه ی ویژه و بخصوص را مثل Green بگوید . این پدیده محرک و پاسخ است.

یادآوری Free: در طول این کار یک موضوع برای بررسی یک لیست از کلمات در خواست خواهد شد و آنگاه گاهی اوقات بعداً درخواست خواهد شد که آنهارا با یاد آورند و این هم تعداد از آنها را که می توانند و با یاد آورند بنویسند

تشخیص : درخواست خواهد شد که یک سری از کلمات و تصاویر را به خاطر بسپارند و پس از آن درخواست شود تا کلماتی و یا تصاویر قبلی ارائه شده را از میان لیست پیشنهادی که در واقع در لیست اصلی نبودند را تعیین کنند  از آنها جدا کنند .

 

سوگند در قرآن


              موضوع سمینار: بررسی بحث سوگند در قرآن نام درس: سمینار (تحقیق و تتبع نظری)   چکیده: تحقیق حاضر به دنبال بررسی سوگند در قرآن و نمونه هایی از سوگند یاد شده می باشد. با مراجعه به قرآن و تحقیقات محققین در این باره می توان به اهمیت این موضوع پی برد لذا در این تحقیق این بحث از لحاظ علمی و سندیت تاریخی و کتابی (قرآن ، تفاسیر، تحقیقات و کتاب های موجود در این زمینه) مورد بررسی قرار گرفته و این نتیجه حاصل شده است که سوگند بحثی است که بارها در قرآن کریم تکرار شده و به موضوعات مختلفی سوگند یاد شده است و این تنها منحصر به قرآن و زبان عربی نیست بلکه در سایر ادیان الهی هم وجود داشته و از لحاظ تاریخی هم پیشینه ای به قدمت وجود انسان به پهنه خاکی دارد و انسان ها هر گاه بخواهند امری را مورد تأکید قرار دهند و یا مخاطب سخن آنان را قبول داشته باشد به موجودی مقدس سوگند یاد می کنند. تا شخص اطمینان حاصل کند ، علاوه بر این با بررسی نمونه های سوگند در قرآن این نتیجه به دست آمده که قرآن به چیزهایی سوگند یاد کرده که دارای ارزش و فایده زیادی می باشند و بیشتر به این دلیل است که توجه انسان را به این موارد معطوف سازد. علاوه بر این سوگندهای قرآنی به دو دسته ی سوگندهای الهی و سوگندهای غیرالهی تقسیم می شوند. سوگندهای الهی سوگندهایی هستند که از خداوند متعال صادر شده اند که قسمت اعظم سوگندهای قرآنی را شامل می شوند اما سوگندهای غیرالهی سوگندهایی هستند که ازغیر خداوند صادر شده اند مانند سوگند پیامبران ، سوگند ابلیس و سوگند مردمان.     واژگان کلیدی: سوگند ، تفسیر ، قرآن مقدمه: یکی از معارف قرآن کریم سوگندهای آن است. بسیاری از محققان و مفسران قرآن کریم در زمان حال و گذشته به این بحث توجه شایانی داشته و پژوهش های را در این باره انجام داده اند و دریچه ای تازه به روی مشتاقان این عرضه گشوده اند بحث از قسمها و سوگندهای قرآن کریم دارای شاخه ها و مسائلی چند می باشد که فهم و درک کامل آن پژوهشی همه جانبه می طلبد که نیاز به شناخت و مطالعه ی کتاب های علوم قرآن در این زمینه می باشد. بحث سوگند در میان مردم امری رایج می باشد که بر اساس عقاید و آداب و رسوم خود قسم یاد می کنند تا اینکه مطلبی را تأکید نمایند یا اینکه توجه مخاطبان را نسبت به اهمیت نکته موردنظر جلب نمایند البته با نظر به اینکه سوگند در مواردی یاد می شود که در نزد شخص بسیار دارای احترام می باشد و این همان تأکید در قسم است و این نوع تأکید در سوگندهای قرآنی نیز وجود دارد به این معنی که به عنوان مثال اگر خداوند به جان پیامبر سوگند یاد می کند و بعد مطلبی را بیان می کند این نشان دهنده ی این است که مطلب یاد شده در نظر خداوند مهم و با ارزش است و در قسم های قرآنی به سایر مخلوقات این نکته تأثیر بسزایی دارد زیرا خداوند با قسم به مخلوقاتش توجه بندگان را به آثار عظمت آنها جلب می کند و آنان را متوجه آثار ربوبی خود می نماید همچنین خداوند به این اشیاء سوگند یاد کرده و به جهت منافع فراوانی که برای بندگان در آنها وجود دارد و به خاطر نشانه های که بر یگانگی وحدت وحدانیت وی و آثار قدرت بی پایانش در آنها نمایان است. بنابراین توجه به این نکته ضروری است که اشیاء و موجوداتی که خداوند به آنها سوگند یادکرده است در صورت توجه به آنها منافع زیادی حاصل خواهد شد زیرا خداوند خواسته که با سوگند به آنها جایگاه و عظمت و برکات آنها نزد ما روشن شود.             بیان مسئله: سوگند امری است که در میان مردم با نژادها و طیف های گوناگون و در زمان های مختلف وجود دارد . عده ای از انسان ها یا از روی عادت و یا از روی بی اطلاعی از این موضوع و بعد فقهی و مذهبی آن و یا به دلیل سود و منفعت خود و یا قبولاندن سخن خود به دیگری سوگندهای زیادی یاد می کنند و این امر متأسفانه در جامعه ما امری شایع می باشد و می توان آن را در میان گروه های مختلف جامعه ، به ویژه بازاریان و کاسبان مشاهده نمود. لذا با توجه به اهمیت این موضوعو وضعیت شغلی اینجانب و مشاهده آن در میان اکثر دانش آموزانی که به نحوی با کوتاهی در تکالیف درسی و فعالیت های مرتبط با آن متوسل به سوگند می شوند این بحث با توجه به مطالب ذکر شده مسئله ای شد تا در این تحقیق به بررسی سوگند و انواع آن و پیشینه های تاریخی این مطلب پرداخته شوند.همچنین در این تحقیق سعی شده است که به بحث پیشینه سوگند در زبان فارسی و عربی و مهمترین بحث یعنی سوگند در قرآن پرداخته شودو با بررسی نمونه هایی از سوگندهای قرآنی آنها را در یک تقسیم بندی کلی مورد مطالعه قرار داده شود و برای هر کدام از این سوگندها ، تعداد به کار رفته در قرآن و نمونه هایی از آن بیان شود. برای نمونه یکی از سوگندهای قرآنی سوگند به آسمان می باشد که این سوگند 6 مرتبه در قرآن کریم به کار رفته است و آیاتی که این سوگندها در آن ذکر شده است را به طور کامل در این قسمت آورده ایم در سایر نمونه های دیگر به همین صورت عمل شده است همچنین نوع دیگری از تقسیم بندی سوگندهای موجود در قرآن سوگندهای التزامی می باشد که برای پایبند شدن و التزام شدن به کاری یاد شده استکه علاوه بر خداوند کسانی دیگری این نوع سوگند راذکر نموده اند مانند پیامبران و شیطان و مردمان که هر کدام در جای خود به طور مختصر مورد بحث قرار گرفته است همچنین به انشای سوگند و اخبار سوگند و ساختار سوگند پرداخته شده است. بنابراین یادآوری می شود که به دلیل علاقه ی شخصی اینجانب به تحقیق درباره سوگند در قرآن و بیان جزئیات این بحث با توجه به منابع موجود اهل سنت و اهل تشیع سعی شده است که تا امکان این موضوع مورد مطالعه و پژوهش همه جانبه قرار گیرد لذا در این زمینه هم از تفاسیر معتبر و هم از کتاب های علوم قرآنی مرتبط با بحث مورد نظر استفاده شده است.       پیشینه سوگند:  به پیش از پا نهادن انسان به پهنه این جهان خاکی بازمی گردد، آن جا که شیطان او را فریفته سوگند دروغ خود ساخت تا به او بباوراند که خیرخواه اوست: «فوسوس لهما الشیطان لیبدی لهما ما ووری عنهما من سوآتهما و قال ما نهاکما ربّکما عن هذه الشّجرة إلاّ أن تکونا ملکین او تکونا من الخالدین. و قاسمهما إنّی لکما لمن النّاصحین»(اعراف/ 21-20)« پس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از عورتهایشان برایشان پوشیده مانده بود، نمایان گرداند و گفت: پروردگارتان شما را از این درخت منع نکرد جز آن که مبادا دو فرشته گردید یا از جاودانان شوید. و برای آن دو سوگند یاد کرد که من از خیرخواهان شما هستم.» این سوگند تا پس از حیات دنیوی نیز ادامه دارد و جالب آن که انسان اغوا شده شیطان خود در قیامت نیز با سوگند دروغ قصد فریب دادگاه الهی را دارد و انسان مشرک، راه نجات خود را در سوگند جست وجو می کند: «و یوم نحشرهم جمیعا ثمّ نقول للّذین أشرکوا أین شرکاءکم الذین کنتم تزعمون. ثمّ لم تکن فتنتهم إلاّ ان قالوا و اللّه ربِّنا ما کنّا مشرکین» انعام/ 23-22)« و روزی که همه آنان را گرد آوریم، آن گاه به کسانی که شرک آورده اند می گوییم: کجایند شریکان شما که آنان را شریک خدا می پنداشتید؟ آن گاه عذرشان جز این نیست که می گویند: به خدا، پروردگارمان سوگند که ما مشرک نبودیم.» تصویری که این دو آیه از وجود سوگند در مبدأ و منتهای حیات انسان و آن جامعه کوچکی که اعضای آن آدم، حوا و شیطان بودند، به نمایش می گذارد، نشاندهنده آن است که سوگند راهی مهم برای ایجاد اطمینان و جلب اعتماد دیگران در روابط انسانی است و با واسطه قراردادن موجودی مقدس و مورد احترام می توان راستی و درستی گفته خویش را تأکید کرد و بر پایداری به وعده ای که داده می شود اطمینان بخشید. قرآن کریم سوگندهای دیگری از گذشته های دور و نزدیک زندگی انسانها را نیز برای ما حکایت می کند که گستره کاربردی آن را نشان می دهد: آن گونه که قرآن کریم حکایت می کند حضرت ابراهیم علیه السلام پدر ادیان توحیدی چنین سوگند یاد می کند: «و تأللّه لأکیدنّ أصنامکم بعد أن تولّوا مدبرین» (انبیاء/ 57) « و سوگند به خدا که پس از آن که پشت کردید و رفتید، در کار بتانتان تدبیری خواهم کرد.» پیش از ابراهیم نیز گروهی از قوم صالح، زمانی که می خواهند با یکدیگر هم سوگند شوند که پیامبر خدا را همراه با خانواده اش شبانه از میان بردارند، باز به «اللّه » قسم می خورند: «قالوا تقاسموا باللّه لنبیّتنّه و أهله ثمّ نقولنّ لولیّه ما شهدنا مهلک أهله و إنّا لصادقون(نمل/ 49) « گفتند به خدا هم قسم شوید که بر صالح و خانواده اش شبیخون بزنیم، سپس به خونخواهش بگوییم که ما در کشتار کسانش حاضر نبودیم و ما راست می گوییم.» قرآن حتی از مشرکان نیز حکایت می کند که به «اللّه » سوگند یاد کردند که اگر نشانه ای بر درستی دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم برایشان بیاید، ایمان آورند: «و أقسموا باللّه جهد أیمانهم لئن جاءتهم آیة لیؤمننّ بها»(انعام/ 109)«و با سخت ترین سوگندهایشان، به خدا سوگند خوردند که اگر معجزه ای برای آنان بیاید حتما بدان می گروند.» از آیات کریمه یاد شده دو نکته به دست می آید: سوگند شیوه ای است که از گذشته های دور در میان انسانها جریان دارد و امتهای گوناگون آن را به کار می برده اند. از جمله اقوامی که قسم در میان آنان شایع بوده قوم عرب است که قرآن کریم به زبان آنان فرود آمد. سوگند در میان اعراب اسلوبهای گوناگونی داشته است و واژگان چندی برای آن نهاده اند. گفتاری که یاد می شود حکایتگر این شیوه هاست و نگارنده آن پس از آن که فراگیر بودن اسلوب سوگند در میان تمامی انسانها را یادآور می شود، نمودهای گوناگون قسم در زبان عربی را برمی شمرد: «اسلوب قسم در قرآن و دیگر کتب آسمانی منحصر نیست، بلکه این شیوه در میان تمامی افراد بشر؛ مسلمان و غیر مسلمان، در جاهلیت و در اسلام، نزد عرب و غیر عرب، گستره دارد. طبیعت و سرشت انسان در هر زمان و هر مکان اقتضا می کند که خبری که می شنود یا وعده ای که به وقوع می پیوندد مورد تأکید قرار گیرد. آدمی میل دارد از کلام گوینده ای که برای او سخن می گوید اطمینان یابد و خود نیز به شنونده خویش اطمینان بخشد و این مسأله در میان بشر شایع است؛ خواه فرد باشد یا گروه، بویژه در امور مهم؛ مانند پیمان میان گروهها با یکدیگر یا میان حاکم و مردم یا میان افراد مردم، تا نسبت به یکدیگر اطمینان پیدا کرده، موافق از مخالف و دوست از دشمن را بازشناسند. این نیاز به تأکید و اطمینان، مردم را به ایجاد قسم فراخواند، به صورتی که از آن با نهادن دست راست در دست راست یکدیگر تعبیر کردند و این کار آن گونه که به نظر می رسد ریشه کلمه «یمین» است. گاه این امر را با برگرفتن عطر و تقسیم آن میان یکدیگر و مالیدن بر دستشان بیان می کردند؛ چنانچه در جاهلیت مرسوم بود. گاه با گره زدن ریسمان خود به ریسمان دیگری از همپیمانان او می شدند، تا این که «حبل» و ریسمان نام برای پیمان ذمّه و همجواری قرار گرفت؛ همان گونه که در قرآن کریم آمده است: «إلاّ بحبل من اللّه و حبل من الناس» (آل عمران/ 112) گاه برخی لذایذ را مانند: شرب خمر، استعمال بوی خوش و کوتاه کردن مو، بر خود حرام می کردند تا زمانی که به مقصود خود برسند. این نذر نیز گونه ای قسم است. گاه بدون آن که شرط کنند چیزی را ترک می کردند و این کار را «ألیّة» نامیدند؛ همچنان که قرآن می گوید: «للّذین یؤلون من نساءهم تربّص أربعة أشهر» (بقره/ 226) سپس کاربرد این ماده گسترش یافت و «آلیتُ» به معنای أقسمت شد. گاه «لام تأکید» را دلیل بر قسم قرار می دادند و وقتی کسی می گفت: «لأفعلَنّ» مقصودش این بود که «واللّه لأفعلنّ» و از این گونه است آیه: «لأملأن جهنّم»(اعراف/ 18) گاه کلمه «أقسمت» را به کار می بردند و قصدشان از آن تأکید بود. ریشه این ماده از «قَسَم الشی ء و قسَّمه» به معنای قطع کردن است، و قطع در نفی شک و شبهه و گفتار قاطعی که میان حق و ناحق را جدا می کند به کار می رود. گاه کلمه «حَلِف» را به کار می بردند که معنایش برندگی و تیزی و شبیه کلمه قسم بود. گفته می شود: «سنان حلیف»؛ یعنی شمشیر برنده و «لسان حلیف»؛ یعنی زبان تیز. یا گاه برای قسم خوردن و تأکید کردن از لفظ «اشهد» تعبیر می آوردند، و این کلمه در قرآن کریم در گونه ای قسم آمده است: «اذا جاءک المُنافقون قالوا نشهد إنّک لرسول اللّه و اللّه یعلم إنّک لرسوله و اللّه یشهد إنّ المنافقین لکاذبون» (منافقون/ 1) خداوند شهادت آنان را سوگند نامید.« چرا که خداوند در آیه پس از آن تعبیر می کند: «اتّخذوا أیمانَهم جُنَّة» و از شهادتشان به یمین یاد می کند.» بنابراین برای قسم یک لفظ و یک شیوه وجود ندارد، بلکه اسلوبهای گوناگون و راههای متفاوت و واژگان چندی وجود دارد.»[1] در زبان پارسی نیز سوگند از لفظ مرکب «سَوکنتَ وَنْتَ» اوستایی به معنای دارای گوگرد یا گوگردمند است که تطور یافته و قسمت دوم آن: ونتَ از آخر آن افتاده و در قسمت نخست کاف به گاف و تا به دال بدل شده است. این امر حکایتگر آن است که در دوران قدیم هنگام قضاوت و داوری آب آمیخته به گوگرد به کار می رفته است، بدین ترتیب که این گونه آب را به متهم می نوشانیدند و از دفع شدن یا در شکم ماندن آن بی تقصیری یا مقصر بودن او معلوم می شده است. استعمال فعل «خوردن» با سوگند یادگار همین مفهوم است. بعدها سوگند مفهوم اصلی خود را از دست داد و به معنای قسم عربی به کار رفت[2]. بدین ترتیب کلمه سوگند نمودار یکی از ورهای معمول در ایران باستان است که در محاکمات مشکوک کاربرد داشته است. در گذشته عمل سوگند دادن و سوگند خوردن را که در حضور موبدان انجام می گرفته است، وَرْ می گفته اند. در نوشته های پهلوی چند نوبت سوگند مترادف وَرْ به کار رفته است وَرْ در ایران و اُردال در اروپا انواع و اقسامی داشته است؛ مانند آن که متهم دست خود را مدتی در آتش نگه می داشت و یا با لباس اندوده به قیر یا موم از میان آتش می گذشت، در صورتی بی گناه محسوب می شد که بدو آسیب نرسد. به این نوع وَرْگرم می گفتند، وَرْسرد نیز وجود داشته است؛ مثل آن که دست چپ مدّعی علیه را به پای راستش می بستند و سپس او را در آب می افکندند، در صورتی که بر روی آب می ماند مقصّر و محکوم شناخته می شد؛ زیرا اعتقاد داشتند آب پاک متّهم را نمی پذیرد[3]. بعدها بر اثر گذشت زمان و تحوّلات و تطوّرات تاریخی و پیشرفت زبان و ادب فارسی سوگند نیز از صورت ساده واولیه خود به در آمد و راه دگرگونی و ترقّی پیمود و به صور و انواع گوناگون نمودار گشت[4]. مفهوم قسم: مفسران ، ادیبان و پژوهشگران عرصه علوم قرآنی هر یک تعریفهای مختلفی از قسم بیان نموده اند. جلال الدین سیوطی مفسر و ادیب معروف می گوید: «قسم جمله ای است که تأکید کننده جمله ی خبری غیر تعجبی است»[5] علامه طباطبایی می نویسد «قسم یعنی مقید کردن خبر یا انشاء به موجودی شریف که اگر یادکننده سوگند در خبر دادن و سخن گفتن دروغ بگوید و یا در انشاء نمودن برخلاف آن عمل نماید شرافت آن چیز را خدشه دار کرده است مثلاً اگر کسی قسم بخورد و به جان خودش که فلانی چنین کرده است آن را به شرافت عمرش مقید نمودده است حال اگر این سخن دورغ باشد بدین معنی است که عمرش را بی ارزش دانسته نتیجه آنکه قسم در حقیقت بالاترین مراتب تأکید است.[6] در برخی از کتب علوم قرآن در تعریف قسم گفته اند «و عرفه العلماء : بأنه ربط النفس بالامتناع عن شیء او الاقوام علیه بمعنی معظم عندالحالف حقیقه او اعتقادا»[7] «قسم آن گونه که عالمان آن را شناسانده اند به معنای ایجاد رابطه میان خودداری کردن نفس از چیزی یا اقدام بر آن است با امری که در نزد سوگند یادکننده بزرگ است. خواه در واقع آن امر عظمت داشته باشد یا در نزد او و به اعتقاد وی چنین باشد.» بنابراین به نظر می رسد که تعریفی از قسم که تا حدی به واقعیت آن نزدیکتر باشد و جامعتر از تعریف های دیگر باشد این است که بگوئیم «قسم عبارتست از مؤکد کردن سخن و مقید نمودن آن به ارزش و شرافت موجودی مقدس ، برای پایبند شدن به مفاد آن سخن. قسم در کتب لغت (ریشه یابی قسم): قسم (المفردات فی غریب القرآن ص 670) القسم: إفراز النصیب ، یقال: قسمت کذا قسما و قسمه ، و قسمه المیراث و قسمه الغنیمه: تقریقهما علی اربابهما ، قال لکل باب منهم جزء مقسوم (الحجر/44) ، و نبئهم ان الماء قسمه بینهم (القمر 8) و استقسمته: سألته ان یقسم ، ثم قد ستعمل فی معنی قسم. قال تعالی : و ان تستقسموا بالالام ذلکم فسق (المائده /3) و رجل منقسم القلب. أی: اقتسمه الهم ، نحو متوزع الخاطر و مشترک اللب ، و اقسم : حلف ، و اصله من القسامه و هی ایمان تقسم علی اولیاء المقتول ، ثم صار اسما لکل حلف قال: و اقسموا بالله جهد ایمانهم (الانعام 109) اهولاء الذین اقسمتم (الاعراف 49) و قال : لا اقسم بیوم القیامه و لا اقسم بالنفس اللوامه (القیامه /2) فلا اقسم برب المشارق و المغارب (المعارج / 4) اذا اقسموال لیصرمنها مصبحین (القلم /17) فیقمان باله (المائده /106) و قاسمه ، و تقاسما ، قال تعالی : و قاسمهما انی لکما الناصحین. قسم (قاموس قرآن ج 6 ص 7) (بر وزن فلس) و قسمه بمعنی تجزیه و افراز است. نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیاه الدنیا زخرف: . ما معیشت آنها را در زندگی دنیا تقسیم کرده ایم. «استقسام» : طلب قسمت است و در تقسیم نیز به کار رفته مثل و ان تستقسموا بالازلام مائده: و از اینکه با ازلام قسمت کنید ، رجوع شود به «زلم». کما انزلنا علی المقتسمین. الذین جعلوا القرآن عضین حجر: 90 و 91 رجوع شود به «عضین» راجع به فالمقسمات امرو ذاریات: رجوع کنید به «جری». «قسمه»: هم مصدر آمده مثل و أذا حضر القسمه اولوا القربی و الیتامی و المساکین فارزقوهم منه نساء. و هم به معنی مفعول  مثل و نبئهم ان الماء قسمه بینهم ... قمر » 2- بگو آب میان آنها و شتر صالح مقسوم است. أهم یقسمون رحمت ربک زخرف: قسم (بر وزن فرس) سوگند و انه لقسم لو تعلمون عظیم واقعه: اگر بدانید آن سوگند بزرگی است. «اقسم بالله» یعنی سوگند یاد کرد بخدا ، اصل ان چنانکه راغب گه از قامه است و قسامه بنا بر قول اقرب الموارد جماعتی است که بر چیزی سوگند می خورند و آنرا می گیرند و یا به چیزی گواهی می دهند. راغب گفته: قسامه سوگندهائی است که بر اولیاء مفتول تقسیم می شود یعنی چون ادعا کردند زید عمرو ر کشته باید هر یک در صورت عدم شاهد بر ادعای خویش قسم بخورند. علی هذا معنای قسمت در قسم بمعنی سوگند نیز ملحوظ است. افعال قسم در قرآن بیشتر از باب افعال آمده مثل و اقسموا بالله جهد ایمانهم ... انعام: 109 فلا اقسم بما تبصرون و ما لا تبصرون حاقه: از مفاغله و تفاعل نیز آمده است مثل: و قاسمهما إنی لکما لمن الناصحین اعراف: یعنی سوگند اکید یاد کرد که من به شما از خیر خواهانم. مفاعله در اینجا بین الاثنین نیست مثل «سافرت شهرا» احتمال قوی آنست که برای مبالغه باشد. و مثل قالوا تقاسموا بالله لنبیتنه و اهله نمل.  گفتند سوگند یاد کنید بخدا که صالح و اهلش را شب هنگام مقتول می کنیم.   ضرورت و اهمیت سوگند: در گفتگوهای روزمره ، معمولاً سوگندبرایتأکیدخبروپافشاری و درخواست یا رفع تردید از مخاطب بیان می شود به عنوان نمونه ، اگر کسی بخواهد خبری را تأکید کند که قطعاً همان گونه است که می گوید آن خبر را با سوگند همراه می سازد مانند سخن دانش آموز که تکالیف درسی اش را نوشته اما هنگام رفتن به مدرسه آن را در خانه جا گذاشته و زمانی که معلم تکالیفش را از او می خواهد می گوید : «سوگند که آن را در خانه جا گذاشته ام» و یا اینکه برای پافشاری در درخواست خود متوسل به سوگند می شود مانند کسی که بگوید تو را به جان پدر و مادرت یا عزیزانت حاجت مرا اجابت کن. و یا سوگند برای رفع تردید به کارمی رود مانند سوگند کاسبان و بازاریان که در معاملات برای جلب اعتماد مشتری یاد می کنند « به جان خودم زیاد سود نمی کند و یا اگر این را کمتر بفروشم  متضرر می شوم». در محاکم حقوقی نیز در صورت فقدان شهود و گواه یا دلیل ، مدعی یا مدعی علیه طبق شرایطی قسم یاد می کنند. نوع دیگری از قسم ، قسمی است که به عنوان شرط پذیرش مسئولیت یا مقام و ریاستی قرار داده شده است مانند سوگند روسای جمهور ، نمایندگان مجلس ، قضات ، پزشکان که مفاد این سوگندها رعایت ملزومات آن شغل است که نوعی پیمان و پذیرش تعهد است.[8] نکته دیگر در سوگندهای رایج در بین مردم سوگند یاد کردن به چیزهایی است که نزد آنها محبوب و عزیز می باشد و می ترسند که در صورت درغگویی مورد مؤاخذه قرار گیرند و یا صدمه ای ببینند. آنچه که قابل بیان می باشد این است که سوگندهای قرآنی به چه منظوری است؟ زیرا در برخورد اول در قرآن سوگندهایی وجود دارد که با سوگندهای بین مردم و سوگندهای شرعی اختلاف دارد. به عنوان نمونه ، در قسم شرعی سوگند خوردن به غیرخداوند فاقد ارزش است و یا اینکه مردم به دلایل که ذکر شد قسم می خورند و یا به چیزهای که برای آنها قابل احترام است و یا ترس صدمه  و مؤاخذه دارند سوگند بیان می کنند. در حالیکه هیچ یک از این سوگندها در مورد قسم های قرآنی متداول نیست زیرا خداوند هیچ ترسی از کسی ندارد و نه اینکه فقدان موجودی برای او ترس و هراس به وجود می آورد و از همه مهمتر اینکه خداوند برای کلام خود محتاج سوگند نیست و همچنین چیزهایی که مورد قسم واقع شده اند قابل مقایسه با عظمت و جلال خداوند نیستند. پس این سؤال به ذهن می رسد که هدف از سوگندهای قرانی چیست؟ وچه فایده ای دارند؟ علامه طبرسی مفسر بزرگ شیعی می نویسد: «ان الله سبحانه ان یقسم بما شاء من خلقه تنبیها علی عظیم قدره و کثر الانتفاع بهِ»[9] «براستی برای خداوند سبحان است که به هر کدام از آفریده هایش قسم یاد کند تا به عظمت جایگاه و فراوانی سودمندی اش توجه دهد». بنابراین از گفته های علامه طبرسی این گونه برداشت می شود که سوگندهای قرآن اولاً  به قصد تنبیه و هشدار به مخاطب است ثانیاً نشان دهنده ارزش و جایگاه آن چیز که مورد قسم قرار می گیرد ثالثاً در موضوع قسم پند و سودمندی برای مخاطب وجود دارد و از همه مهمتری این نوع قسم یاد کردن روا و شایسته خداوند متعال است. اما طبرسی اشاره ی لطیفی به این نکته داردکه همه ی این سوگندها بصورت ضمنی دلالت بر توحید خداوند دارد زیرا همه ی این مخلوقات و موضوعات بدون هیچ نسخه قبلی خلق شده اند.[10] آلوسی صاحب تفسیر روح المعانی از مفسران اهل سنت نیز درباره فایده سوگندهای قرآن می نویسد: «الاقسام بالشیء اعظام له»[11] سوگند یا کردن به چیزی بزرگداشت آن چیز است. فخر رازی مفسر مشهور اهل سنت در این باره بحث طولانی را بیان می کند خلاصه آن این است که «خداوند کتابش را با دلایل روشن فرستاد و مخالفان از مقابله با آن عاجز ماندند بنابراین پیامبر و کتابش را انکار کردند و دست به بهانه های دیگری زدند در این صورت برای قانع نمون دشمن و پذیرش آنان راهی جز قسم یاد کردن نماند که خداوند بعد از دلایل روشن سوگند یاد می کند به همین دلیل سوگندها در آغاز نزول قرآن بیشتر به چشم می خورد.[12] سید قطب نیز در تفسیر خود فایده سوگندهای قرآن را در توجه دادن مردم به عظمت و ارزش چیزهای می داند که به آنها قسم یاد شده است.[13] بنابراین مشهور ترین و فراگیرترین فایده سوگند تأکید و استوار سازی مطلبی است که برای اثبات یا انجام آن سوگند یاد می شود و غرض اساسی در سوگند همین است و این هدف به تنها یا همراه غرض های دیگر همیشه در سوگند وجود دارد. نکات قابل تأمل در آیات سوگند قرآن در گفتار مفسران بزرگ: 1-    آنچه در قرآن بدانها سوگند یاد می شود دارای آثار ، برکات و منافع می باشند مانند خورشید ، ماه ، ستارگان ، زیتون ، شب و روز. 2-    قرآن به هر چیزی سوگند یاد کرده خواسته مخاطبان نسبت به آن پدیده ها و آفریده ها یا زمانها و مکانها به دیده عبرت بنگرند و از کنار آن ساده نگذرند. 3-    برخی از پدیده ها که برای ذهن بشر قابل تصور نیست و با اوهام آمیخته است ، قسم های قرآنی از این نوع پدیده ها ضمن تأکید بر واقعی بودن آنها از ساحت آنها خرافه زدایی می کند مانند ملائکه ، روح و روز قیامت. 4-    سوگندهای قرآنی همه و همه نشانه ی بر قدرت نامنتهای خداوند می باشد که کوچکترین موجود مانند گرد و خاک تا بزرگترین آفریده مانند کیهان همه به ید قدرت اوست. و هر قسمی که در قرآن یاد می شود به خداوند برمی گردد و این همان چیزی است که مفسران  تیزبین بیان می کنند که قسم های قرآنی دلالت بر توحید دارند.     ساختار سوگند: سوگند از دو جمله تشکیل می شود که این دو با همدیگر ترکیب و مانند یک جمله شده اند و مکمل یکدیگرند. جمله قسم و جمله جواب قسم. در این میان مقصود اصلی جمله جواب است که جمله قسم برای تأکید در آن آمده است به عنوان نمونه در آیه کریمه «û§ƒÇÊÈÉb#uäöà)ø9$#urÉO‹Å3ptø:$#ÇËÈy7¨RÎ)z`ÏJs9tûüÎ=y™ößJø9$#ÇÌÈ4’n?tã:ÞºuŽÅÀ5OŠÉ)tGó¡•BÇÍÈ «والقرآن الحکیم» جمله قسم و «انک لمن لمرسلین علی صراط مستقیم» جمله جواب قسم است. همین طور در آیه کریمه «لعمرک انهم لفی سکرتهم یعمهون» (حجر /72) «لعمرک» قسم و «انهم لفی سکرتهم یعمهون» جواب آن است. جمله قسم گاه فعلیه است که در این صورت در آن سه عنصر وجود دارد: فعل قسم ، مقسم به (چیزی که به آن سوگند یاد می شود) و حرفی که معنای قسم را به مقسم پیوند می دهد ؛ مانند نمونه نخست که «القرآن الحکیم» مقسم به «و» ادات قسم و فعل مقسم به که «اقسم» باشد نیز محذوف است. جمل قسم گاه اسمیه است. مانند «لعمرک» مرکب از مبتدا و خبر است که خبر آن همیشه محذوف است و این گونه بوده است ؛ «لعمرک قسمی» در این مورد مبتدا نقش مقسم به را دارد. در زبان عربی در سوگند از چهار ماده: قسم ، حلف ، ایلاء و یمین استفاده می شود و باء ، تاء ،واوو لام ادوات  حروف سوگند هستند. انواع سوگندهای قرآن سوگند با توجه به عناصر و ویزگی های آن چند گونه دارد و از این نظر دارای انواع گوناگونی است. سوگندهای یاد شده در قرآن به اعتبار اینکه سوگند از چه کسی صادر می شود در یک تقسیم بندی کلی به دو دسته تقسیم می شوند. سوگندهای الهی ، سوگندهای غیرالهی. سوگندهای غیرالهی سوگندهایی هستند که از غیر خداوند صادر شده است. مانند سوگندهای انبیاء ، سوگند ابلیس ، سوگندهای کافران و منافقان. سوگندهای الهی که در آن خداوند متعال قسم یاد می کند قسمت بیشتر سوگندهای قرآن را شامل می شوند و دارای اهمیت بیشتری نیز می باشند و تکیه ی اصل بحث قسم روی آنهاست و آثاری که در این باره نگاشته می شود بیشتر به این سوگند پرداخته اند و موارد اندکی مانند کتاب «القسم فی اللغه و فی القرآن» از محمد مختار سلامی به سوگندهای غیرالهی پرداخته اند. آنچه به آن سوگند یاد شده است گاه خداوند و یا یکی از نامها و صفاوت اوست ؛ مانند» «فوربک لنسا لنهم أجمعین» (حجر92) پس سوگند به پروردگارت از همه ی آنها سؤال خواهیم کرد و گاه پدیده ها وآفریده های او مانند: فرشتگان ، روز قیامت ، شب و روز ، آسمان و زمین ، ماه و خورشید و مانند آنها که در سوره های شمس ، قیامت ، لیل و دیگر سوره های قرآن کریم آمده است . گاه به یک شیء سوگند یاد می شود و منفرد است و گاهی به چندین شیء سوگند یاد می شود. آنچه به خاطر آن سوگند یاد می شود نیز امور گوناگونی است مانند یگانگی خدا ، «ان الهکم لواحد» (صافات /4) بطور قطع پروردگار شما یگانه است» تحقق وعده های الهی : «انما توعدون لواقع» آنچه به شما وعده داده شده است رخدادنی است» حقانیت قرآن و پیامبر «ماضل صاحبکم و ما غوی. و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی» (نجم 2-4) «هم سخن شما نه سرگشته است و نه گمراه شده است و از سرهوس سخن نمی گوید آن نیست. جز وحی که به او فرستاده می شود. گاه جمله قسم و جواب آن هر دو ذکر می شود که سوگند صریح یا مظهر نام دارد مانند سوگندهای سوره عصر، تین و بسیاری از از سوره های دیگر و گاه تنها به جواب اکتفا می شود و خود سوگند از کلام حذف می شود که سوگند «مضمر» نام دارد مانند: «لتبلون فی اموالکم و لتسمعین من الذین اوتواالکتاب من قبلکم و من الذین اشرکوا أذی کثیراً» (آل عمران 186) قطعاً در مالها و جانهایتان آزموده خواهید شد و از پیشینیان اهل کتاب و مشرکان سخنان دل آزار بسیار خواهید شنید» در این گونه موارد لام دلالت می کند که در اینجا قسمی در تقدیر است و گاه ممکن است معنی بر قسم محذوف دلالت کند. شماری از واژگان وجود دارد که در ظاهر بیانگر سوگندی نیست اما آثار و نشانه های سوگند را دارند که به آنها «شبه سوگند» می گویند مانند: «واذ اخذالله میثاق الذین اوتوالکتاب لتنبیه للناس و لاتکتمونه» (آل عمران 187). از نظر فقهی سوگند انواعی دارد از جمله ، سوگند لغو ، یمین غموس یمین عقد و مانند آن که کتاب «جواهر کلام در آغاز «کتاب ایمان به آنها اشاره می کند.[14] انشاء سوگند سوگند در اصل از انشائیات محسوب می شود ؛ یعنی قضیه ای در خارج نیست که قسم حکایتگر وقوع یا عدم وقوع یا آن باشد بلکه گوینده ای که سوگند یاد می کند با این عمل مضمون سوگند را ایجاد می کند و درستی و استواری مطلبی را که برآن سوگند یاد می کند به شرافت و ارزشمندی چیزی که به آن سوگند می خورد پیوند می زند. بنابراین گر چه ممکن است متعلق قسم و مطلبی که گوینده بر آن سوگند یاد می کند متصف به دروغ و نااستواری شود اما نفس سوگند وی امری است که بوجود آمده و قابل تعلق به صدق و کذب نیست. سوگند در عین انشائی بودن با توجه به متعلقش دوگونه است: یمین اخباری و یمین انشائی. در یمین اخباری قسم بر حادث شدن و وقوع امری در گذشته ، حال و آینده است که سوگند یادکننده برای تأکید بر آن سوگند می خورد اما در یمین انشائی سوگند به انجام فعلی در آینده است که سوگند خورنده به آن مقید می شود. اخبار از سوگند بعضی  اوقات متکلم خود سوگند یاد نمی کند ولی از سوگند که یاد می شود یا یاد شده خبر می دهد و در قرآن کریم سوگندهای که قسم یادکننده کسی دیگری غیر از خداوند متعال باشد شامل این دسته اند. اخبار از قسم چند گونه است. الف) سوگند قید شده و برخی از جزئیات بیان شده و برخی دیگر حذف شده مانند «اذ أقسموا لیصر منها مصبحین» (قلم 17) «آنگاه که (آن با غداران) سوگند یا کردند که صبحگاهان میوه های آن باغ را بچینند»در اینجا آنچه به آن قسم خورده شده حذف گردیده اما به آنچه برای آن سوگند آمده اشاره شده است. ب) قسم خوردن بدون اشاره به جزئیات ، مانند «فیحلفون له کما یحلفون لکم» (مجادله /18) «پس برای او سوگند یاد می کنند همچنانکه برای شما سوگند یاد می کنند» ج) حکایت لفظ و نقل قول مستقیم سوگند ، مانند «فیسقمان بالله ان ارتبتم لا نشتری ثمنا» (مائده 106) «پس به خداوند سوگند یاد می کنند اگر در صداقت آنان شک کردید که ما این حق را به هیچ قیمتی نمی فروشیم». «فیسقمان بالله لشهادتنا أحق من شهادتها» (مائده /107) «پس به خدا سوگند یاد می کنند که گواهی ما قطعاً از گواهی آن دودرست تر است». در این دو آیه خداوند متعال دستور به سوگند می دهد و برای روشن شدن و بدون ابهام مانندن سوگند لفظ قسم بیان می شود. د) حکایت معنی و نقل قول غیر مستقیم سوگند ؛ مانند: «ویقول الذین آمنوا أهولاءالذین اقسموا بالله جهد أیمانهم انهم لمعکم» و اگر نفس سوگند آنان حکایت می شد باید اننا لمعکم گفته می شد. در مواردی که حکایت سوگند با لفظ قال آمده است و قسم به عنوان مقول قول در آن واقع شده نیز خود سوگند یاد شده مانند حکایت سوگند ابلیس : «tA$s%y7Ï?¨“ÏèÎ6sùöNßg¨ZtƒÈqøî_{tûüÏèuHødr&» «شیطان گفت به عز تو سوگند همه راه به در خواهم برد». قسمهای را که خداوند در آن به پیامبرش دستور به سوگند می دهد نیز در ردیف اخبار از سوگند و از نمونه های قسمت (ج) می باشد مانند: «ویستنبئوک  احق هو قل ای و ربی» یونس /53). «و از تو خبر می گیرند آیا آن راست است بگو آری! سوگند به پروردگارم». نمونه های از سوگندهای قرآنی در قرآن کریم علاوه بر خداوند متعال به اشیاء و مکانها و زمانها و موجودات گوناگونی سوگند یاد شده طنطاوی در تفسیرش بیان می کند که خداوند به چهل نوع از آفریدگانش که قسمتی از آنها موجودات آسمانی و قسمتی از آنها آفریده های زمینی هستند سوگند یاد کرده است[15] در اینجا به نمونه های از سوگند های قرآنی اشاره می شود تا خوانندگان عزیز آنها را در تفاسیر جستجو نمایند. 1-    سوگند به ذات باریتعالی مهم ترین سوگند قرآن کریم سوگند به خداوند متعال است. در قرآن کریم در چهارده مورد به خداوند متعال قسم یاد شده است به این ترتیب که دو مورد از این سوگندها بالفظ جلاله «الله» و هشت مورد با کلمه «رب» و چهار مورد باقیمانده با کلمه ماء موصوله» می باشد است. یادآور می شود که در چهار مورد اخیر بین صاحب نظران علوم قرآنی و مفسران اختلاف نظر وجود دارد ، برخی از علماء نیز تعداد کمی از این سوگندها را بیان کرده اند که درصدد شمارش همه آنها نبوده اند ، جلال الدین سیوطی در الاتقان ، سوگند به خداوند متعال را هفت مورد می داند که با کلمه «رب» همراه است در حالیکه سوگند با کلمه «رب» در قرآن هشت مورد است. در اینجا مواردی را که در قرآن  به ذات باریتعالی سوگند یاد شده است را بیان می کنیم. 1-    سوره نحل آیه 66 «تا الله لقد ارسلنا امم من قبلک فزین لهم الشیطان اعمالهم فهو و لیهم الیوم و لهم عذاب الیم». سوگند به خدا برای امتهای پیش از تو نیز (پیامبری) فرستادیم اما شیطان ، اعمالشان را برای آنها زینت داد و امروز نیز او سرپرستشان است و عذابی دردناک برای آنها است 2-    سوره ی نحل آیه 56 «تا الله لتسئلن عما کنتم تفترون» «قسم به خداوند که از آنچه افترا می زنید حتماً سؤال خواهید شد». 3-    قسم به خداوند به کلمه رب و جواب آن قبول داوری پیامبر به عنوان نشانه ایمان. فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم» (نساء / 65) «چنین نیست و سوگند به پروردگارت که ایمان نیاوده اند مگر آنکه در اختلافی که دارند تو را داور کنند» 4-    سوگند به خداوند با کلمه «رب» و جواب آن ،محشور شدن کافران با شیاطین. «فوربک لنحشرنهم و الشیاطین: (مریم 67) «پس به پروردگارت سوکند که آنها را با شیاطین محشور خواهیم ساخت. 5-    سوگند به خدا با کلمه «رب» و جواب آن ، مؤاخذه از کافران در برابر رفتارشان. «فوربک لنسئلهم اجمعین «عما کانوا یعلمون» (حجر 93-92) 6-    سوگند به خداوند با کلمه «رب» و جواب آن ، حقانیت وعده خداوند نسبت به عذاب جاودانه. «ویستنبئوک احق هو قل ای و ربی انه لحق و ما انتم بمعجزین» (یونس 53) «و از تو می پرسند آیا آن حق است؟ بگو: آری سوگند به پروردگارم که آن قطعاً حق است و شما نمی توانید (خدا را) درمانده کنید. 7-    سوگند به خدا با کلمه «رب» و جواب آن قدت خداوند. «فلا أقسم برب المشارق و  المغارب انا لقادرون علی ان تبدل خیراً منهم و ما نحن بمسبوقین» (معارج 41-40) « به پروردگار مشرقها و مغربها سوگند می خورم که ما تواناییم ، بر آنکه بهتر از آنان را جانشین آنان سازیم و ما درمانده نیستیم». 8-    سوگند به خداوند با کلمه «رب» و جواب آن مؤاخذاه کافران در روز قیامت. «و قال الذین کفروا لا تأتینا الساعه قل بلی و ربی لتأتینکم عالم الغیب» (سبأ /3) « و کافران گویند قیامت بر ما نمی رسد (ای پیامبر) بگو چرا سوگند به پروردگارم – همان دانای غیب که بی هیچ تردید به شما می رسد» 9-    سوگند به خداوند با کلمه «رب» و جواب آن حقانیت خداوند. «فورب السماء و الارض انه لحق مثل ما انکم تنطقون» (ذاریات /23) «آری سوگند به پروردگار آسمان و زمین که آن مانند همین که شما سخن می گویید. حق است». 10-زعم الذین کفروان لن یبعثوا قل بلی و ربی لتبعثنَّ ثم لتنبئون بما عملتم و ذلک علی الله یسیر» «کافران پنداشتند که هرگز برانگیخته نمی شوند ، بگو آری به پروردگارم که برانگیخته خواهید شد پس از آنچه کرده اید «آگاهتان کنند و این برخدا آسان است» در چهار آیه از آیات قرآن کریم با کلمه «ما» موصوله به خداوند متعال سوگند یاد شده است. 1-    «والسماء و ما بینها»( شمس/5) سوگند به آسمان و آن کس که آن را برافراشت. 2-    «والارض و ما طحیها» (شمس/6) سوگند به زمین و آنکس که آن را گستراند. 3-    «ونفس و ما سویها» (شمس /7) «سوگند به نفس و آن کس که آن را درست کرد» 4-    «و ما خلق الذکر و الانثی» (لیل /    ) «و سوگند به آن کسی که نر و ماده را آفرید. یادآور می شود که عده ای مفسران «ما» مورد استعمال درآیات فوق را ماء مصدریه گرفته اند. مانند زمحشری. البته طبرسی و شیخ طوسی این قول را از قتاده نقل کرده اند. در این صورت معنای آیه سوره شمس اینچتین خواهد بود «قسم به آسمان و بناء آن ، قسم به زمین و گستردگی آن قسم به نفس و تسویه آن ولی ماء موصوله فقط در غیرذوی العقول بکار برده نمی شود ولی این مفسران معتقدند که ماء موصوله به غیر ذوی العقول دلالت می کند. گاهی نیز ماء موصوله به جای «من به کار رفته و معنای « من – کسی که) دارد مانند: آیه بیست دوم سوره نساء «و لا تتکوا مانکح آباؤکم» « با کسی که با پدرانتان ازدواج کرده ازدواج نکنید» مفسرانی مانند ، ابن عباس ، علامه طباطبایی ، فیض کاشانی ماء موصوله را در آیات فوق الذکر به معنای «من» گرفته اند. 2- سوگند به پیامبر مفسران قران کریم بر این عقیده اند که در یک آیه  در یک آیه به صورت آشکارا و علنی و در دو آۀیه دیگر به صورت اشارهبه وجود مبارک پبامبر صلی الله علیه و آله وسلم سوگند یاد شده است. آیه هفتاد  و دوم از سوره حجر آیه ای است که در آن بصورت صریح به پیامبر (ص) سوگند یاد شده آنجا که خداوند می فرماید «لعمرک انهم لفی سکرتهم یعمهون» « به جان تو سوگند که آنان در مستی خود سرگردانند در تفسیر این سوگند جلال الدین سیوطی می گوید «دانشمندن بر این عقیده اند که خداوند متعال در گفتار خودبه لفظ «لعمرک» سوگند یاد کرده است تا مردم به عظمت و جایگاه آن حضرت در پیشگاه خداوند پی ببرند و مقام و منزلتش را در نزد خداند بشناسند[16]. همچنان که از طریق ابن مردوید از ابن عباس نقل می کند که گفت « خداوند نیافرده و بوجود نیاروده کسی را که نزد او گرامی تر از محمد صلی الله علیه وآله باشد و نشنیدم که خداوند به زندگی احدی جز او سوگند یاد کند.[17] در این آیه قسم به کلمه لعمرک – به جان پیامبر یاد شده – و جواب ان غفلت و پریشانی مردم کافر است اما آیاتی که در آنها بطور اشاره به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم سوگند یاد شده  عبارتند از: الف) «وشاهد و مشهود» (بروج /3): سوگند به گواه (عالم پیامبر) و به گواهی (روز قیامت) در آیه شریفه به «شاهد و مشهود» سوگند یاد شده و در تفسیر این آیه مطالب زیادی ارائه شده اما یکی از مصادیق آن با توجه به آیه 45 سوره احزاب «یا ایها النبی انا ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً « ای پیامبر تو را شاهد و بشارت دهنده و بیم دهنده فرستادیم» وجود پیامبر (ص)مصداق (شاهد) می باشد اما درباره مشهود نیز با استناد به آیه103 سوره هود «ذلک یوم مجموع له لناس و ذلک یوم مشهود» «روز قیامت روزی است که همه ی مردم در آن جمع می شوند و روزی است که کاملاً آشکار است» گفته اند روز قیامت است. ب) «لا اقسم بهذا البلد و انت حل بهذا البلد» (بلد 2-1) «سوگند به این شهر و توکه ساکن این شهر هستی» آیه ای دیگری است که در آن بطور اشاره به وجود پیامبر (ص) اشاره شده است. 3- سوگند به قرآن خداوند متعال در کتاب خود ، پنج بار به خود قرآن – سوگند یاد کرده است. از ویژگی های سوگند به قرآن آن است که این سوگندها بعد از حروف مقطعه سوره ها ، واقع شده اند و دیگر اینکه ، همه مفسران درباره این پنج آیه اتفاق نظر دارند که در آنها به قرآن سوگند یاد شده است و این آیات عبارتند از: 1-    یس ، والقرآن الحکیم ، انک لمن المرسلین ، علی صراط المستقیم. (یس / 3-1) «یاء سین ، (ای سید رسولان) سوگند به قرآن حکمت آموز ، همان که تو از پیامبرانی ، بر راهی راست.» 2-    حم و الکتاب المبین ، انا انزلنا فی لیله مبارکه ، انا کنا منذرین» (ص/2-1) «حا ، میم و سوگند به کتاب روشنگر ، (که) ما آن را در شبی فرخنده نازل کردیم ، (زیرا) که ما هشدار دهنده ایم. 3-    ص ، و القرآن ذی الذکر ، بل الذین کفروا فی عزه و شقاق» (زخرف /2-1) «صاد ، سوگند به قرآن پر اندرز ، آری آنانکه کفر ورزیدند در سرکشی و ستیزه اند» 4-    «حم والکتاب المبین ، انا جعلنا قرانا عریبا لعلکم تعقلون» (دخان /3-1) حاء میم ، سوگند به قرآن روشنگر ، همانا آن را قرآنی عربی قرار داده ایم ، باشد که بیندیشید». 5-    «ق و القران لمجید ، بل عجبوا ان جاء هم منذر منهم فقال الکافرون هذا شی عجیب. (ق/2-1) «قاف ، سوگند به قرآن باشکوه ، بلکه از اینکه هشدار دهنده ای از خودشان برایشان آمد در شگفت شدند و کافران گفتند این (پیامبر حکایت معاد) چیزی عجیب است». چنانکه در این آیات ، مشاهده می شود ضمن قسم به قرآن ، صفتی از اوصاف این کتاب مقدس که نشانگز عظمت و اهمیت آن است ، بیان شده است. در آیه اول ، جواب قسم ، خبر از رسالت پیامبر و دعوت او به صراط مستقیم و در آیه دوم ، تأکید بر سرکشی و ستیزه جویی اهل کفر و در آیه سوم ، تأکید ر خردورزی در آیات قرآن و در آیه چهارم ، اشاره به انذار خداوندی و در آیه پنجم ، خبر از اندرز ناپذیری و سرکشی کافران می دهد. سوگند به فرشتگان در قرآن مجید آیاتیوجود دارند که در آنها به فرشتگان سوگند یاد شده است، این آیات در آغاز چهار سوره صافات ، مرسلات ، نازعات و ذاریات آمده است ، هر چند برخی از مفسران در دلات آنها به فرشتگان اختلاف نظر دارند اما قول مشهور آن است که مقصود این آیات ، فرشتگان هستند. به عنوان نمونه به آیات سوره صافات اشاره می کنیم: «والصافات صفا ، فالزجرات زجراً ، فالتالیات ذکراً ، ان الهکم لواحد» «سوگند به صف بستگان – که صفی با شکوه بسته اند و به زجر کنندگان که به سختی زجر می کنند و به تلاوت کنندگان آیات الهی که همانا معبود شما ، یگانه است.» در این آیات ، مصداق صف بستگان و زجر کنندگان و تلاوت کنندگان ، فرشتگان معرفی شده اند که به آنها ، قسم یاد شده  و جواب قسم نیز یگانگی خداوند متعال است. در آیات سوره مرسلات و نازعات و ذاریات نیز مصادیق آنها فرشتگان معرفی شده اند. مفسرانی همچون علامه طبرسی ، شیخ طوسی و علامه طباطبایی از شیعه و فخررازی ، زمحشری و جلال الدین سیوطی از اهل سنت به این معنا اشاره دارند[18]. 5- سوگند به کتاب: یکی دیگر از سوگندهای قرآن کریم ، سوگند به کتاب است. این سوگند در آغاز سوره طور در آیه دوم و سوم جای گرفته است ، آنجا که می فرماید: «و کتاب مسطور فی رق منشور» «سوگند به کتابی نگاشته شده ، در طوماری گسترده» آنچه در آیه شریفه روشن است  ، سوگند به کتاب است که در سطرها ، نوشته شده و در طومار یا ورق های گسترده و منتشر شده است. اما مصداق این کتاب چیست؟ درباره آن ، مفسران اختلاف نظر دارند. برخی با توجه به سوگند ، اولین آیه «والطور» گفت اند: مراد از آن کتابی است که خداوند متعال به موسی (ع) نوشته است یعنی تورات و برخی دیگر ان را قرآن می گویند که خداند آن را در لوح محفوظ نگاشته است و بعضی آن را نامه اعمال و کتاب منشوری می دانند[19]که در قیامت به بندگان عرضه می شود. از مفسران اهل سنت ، طنطاوی در این باره می گوید : «خداوند در این سوره ، به کتاب های نوشته شده و به دانش ها ، حکمت ها ، عقاید و نظریات پراکنده که در کتاب های آفاقی وانفسی نگارش یافته سوگند یاد کرده است و آیه ، شامل همه نوشته ها می شود و همچنین از آنچه از حکمت در نفوس فرشتگان نگارش یافته و آنچه در لوح محفظ قرار دارد ... مشمول کتاب مسطور می شود. سوگند به انسان (نفس ، وجدان ، پدر و فرزند): از جمله سوگندهای قرآنی ، سوگند به نفس انسانی است. این سوگند در آیه هفتم سوره شمس است که خداوند ضمن سوگند به نفس انسان ، خبر از الهام فجور و تقوی به او و همچنین رستگاری و زیانکاری در اثر تزکیه یا بدکرداری و پلیدی می دهد. آنجا که می فرماید: «ونفس و ما سواها ، فالهمها فجورها و تقویها ، قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها.» (شمس/10 -7) « و سوگند به نفس (انسان) و آنکه او را ساخت و شر و خیرش را الهام کرد ، آن کس که نفس را پاک کرد ، رستگار شد و آن کس که آن را پلید ساخت ، زیانکار شد.» بسیاری از مفسران ، مراد از نفس را جان و روح انسانی دانسته اند و برخی همانند فخررازی و علامه طبرسی ، جسم انسان را از آن مراد کرده اند[20] ، البته برخی ان را اعم از روح و جان و جسم و تن معنا نموده اند. اما آیه دیگری که در آن به نوعی به انسان قسم یاد می شود ، آیه دوم از سوره قیامت است ، آنجا که می فرماید: «ولا اقسم بالنفس اللوامه» «و سوگند به نفس ملامتگر» بسیاری از مفسران ، نفس لوامه را وجدان انسانی معرفی کرده اند و گفته اند: نفس لوامه همان است که انسان خود را ملامت و سرزنش می کند به خاطر گناهان و لغزهایش که مرتکب شده است و یا به خاطر اعمال نیک و شایسته ای که آنهارا اندک به جا آورده است و برخی از مفسران آن را وجدان شخصی مانند حضرت آدم (ع) گفته اند که پس از ترک اولی ، مورد سرزنش و ملامت الهی قرار گرفت و او نیز خود را مورد سرزش قرار داد و برخی دیگر از مفسران ، معتقدند : آیه شریفه درصدد بیان وجدان شخص خاصی نیست بلکه اطلاق دارد و شامل نوع انسان ها می شود اما باز در این مقام نیز گفت و گو وجود دارد که آیا این وجدان ملامتگر و نفس لوامه در زندگانی این دنیایی نیز در وجود انسان فعال است و اختصاص به قیامت ندارد. مرحوم علامه طباطبایی می نویسد: مراد از نفس لوامه ، نفس مؤمن است که او را در دنیا به انجام دادن معیصت و سهل انگاری در طاعت ملامت می کند که او را در آخرت نیز نفع می بخشد[21]. آیه دیگری که باز ، نوع انسان ولی در سمت و چهره پدری و فرزندی موضوع قسم است ، آیه سوم سوره بلد است. «و والد و ما ولد» «و سوگند به پدری و آن کس را که بزاد.» در این آیه نیز قسم به انسان است اما در نقش پدر و فرزند بودن ، برخی از مفسران ، مراد از «والد» را آدم و «ماولد»[22] را فرزندان او و برخی دیگر حضرت ابراهیم و اسماعیل دانسته اند. با توجه به دو آیه قبل ، صاحب المیزان می فرماید: «والد» ابراهیم و «ماولد» فرزند عزیزش اسماعیل می باشد که پایه گذار اصلی شهر مکه و کعبه بوده اند.[23] همچنان که عده ای دیگر از مفسران نیز اعتقاد دارند مقصود «والد و ماولد» بطور مطلق است[24]والد از جهت معنای جنسی یا تغلیب بر والده هم ، اطلاق می شود و در این آیه ، چون والد نکره و «ما ولد» مبهم است ، تطبیق آن بر موارد خاصی مانند حضرت آدم و ابراهیم و اسماعیل و ذریه آنها بیان مصداق است. به نظر ما منافاتی ندارد که آیه اشاره به نوع انسانی باشد که بقاء نسل آن براساس تولید مثل است و مراد از آن هر پدر و فرزندی باشد که خداوند نسل بشری به آن ، استمرار داده است. یادآوری می شود جواب این قسم در آیه «لقد خلقنا الانسان فی کبد (بلد /4) نهفته است که خبر از مواجهه زندگی انسان با مشکلات و سختی هاست. 7- سوگند به قلم و نوشته یکی دیگر از سوگندهای قرآنی ، سوگند  به قلم و نوشته است. این سوگند ضمن اینکه از نگاه اسلام و قرآن به علم ، دانش و فرهنگ پرده بر می دارد ، بازگوکننده اهمیت قلم و نوشته است. این توجه ، زمانی شگفت آور می نماید که در زمان نزول قرآن و آیات کریمه  ان ، کتاب و نگارش ، امری مغفول بود و اگر سخن از فرهنگ و ادب نیز بود ، صورت شفاهی آن بود که بر زبان ها جاری و در سینه ها حفظ می شد. قرآن کریم در سوره قلم چنین سوگند پراهمیتی را یاد کرده است. «ن و القلم و ما یسطرون» (قلم /1) با اینکه ، آیه شریفه از سه کلمه ی کلیدی بیشتر تشکیل نشده است ولی دارای اشاراتی مهم است برخی از مفسران گفته اند: حرف مقطعه «ن» به معنای دوات است و این سخن در میان مفسران طرفداری چندی همانند علامه طبرسی ، رشید الدین مبیدی ، طبری ، فخر رازی ، و ... دارد که این معنا را از ابن عباس ، قتاده ، حسن و ضحاک نقل کرده اند. حتی فخررازی برای اثبات این استعمال به این بیت استشهاد کرده است: اذا ما الشوق یرجع بی الهیم القت النون الدمع السجوم[25] «ن» در کلام عربی به معنای ماهی نیز آمده است و حضرت یونس علیه الاسلام را از آن جهت که مدتی در شکم ماهی قرار گرفته و با آن بوده ، «ذوالنون» لقب داده اند و قرآن کریم نیز او را به این لقب شناسانده است. طنطاوی در شناسایی وجه تسمیه دوات به «نون» می نویسد: کلمه نون بر ماهی ، اطلاق می شود و در بعضی از ماهی ها ماده ای وجود دارد که برای نوشتن می توان از آن استفاده کرد[26]» البته قبل از طنطاوی، این سخن را رشید الدین مبیدی چنین گفته است: « ان اصحاب البحر یستخرجون من بعض الحیتان شیئا اسود کالنقس او اشد سوداً منه یکتبون به فیکون النون هوالحوت عباره عن الدواه» [27] دریانوردان از بعضی ماهی های دریا  ، چیز سیاه رنگی همانند مرکب یا سیاه تر از آن را ، استحصال می کنند که به وسیله آن می نویسند ، پس نون همان ماهی است که به جای مرکب از آن استفاده میکنند. در تفسیر منهج الصلایقن نیز ملا فتح الله کاشانی بعد از نقل های مختلف می نویسد «اصح اقوال ان است که آن ، اسم دوات است ... و معنی آیه این است: سوگند به دوات و قلم و ... اگر با ملاحظه اقوال مذکور بپذیریم که «ن» به معنای دوات باشد لطافت کلام دو چندان خواهد شد چون بعد از آن به قلم سوگند یاد می شود و آنچه با آن نوشته می شود و همه اینها دلالت بر ان دارد که از دیدگاه اسلام وقرآن نه تنها علم و دانش و فرهنگ دارای ارزش و مراتب والایی استبلکه ابزار و وسایل فرهنگی و آموزشی نیز دارای اهیمت است. دوات و قلم ، ابزار نگارش هستنند و حروف و کلمات به نگارش درآمده نیز حامل مفاهیم فرهنگی و اعتقادی می باشد اگر نیم نگاهی به این معنا داشته باشیمکه در معنای حروف مقطعه ایناست که قسم به این حروف که کتاب مبین ، یا حکیم و غیره از این حروف شکل گرفته است آن گاه به زیبایی این سوگندها پی خواهیم برد و یکی از فواید قسم های قرآنی بر ما آشکار خواهد شد[28]. 8- سوگند به آسمان: سوگند به آسمان یکی دیگر از سوگندهای قرآنی است که در شش مرتبه در قرآن کریم تکرار شده. که دو مورد به تنهایی از آسمان نام برده شده است و در چهار مورد دیگر همراه با صفت و یا به صورت اضافه به کار رفته است. در مواردی که به تنهایی از آسمان یاد شده وتمامی مفسران درباره آن اتفاق نظر دارند که مقصود آسمان است یکی سوره طارق آیه اول «والسماء والطارق» و دیگری سوره شمس آیه چهارم است که می فرماید «والمساء و ما بنیها» . اما در چهار آیه دیگر که در آنها کلمه سما به کار رفته بین مفسران در باره معنی آن اختلاف نظر وجود دارد عبارتند از: 1-    سوره بروج آیه اول « والسماء ذات البروج» «سوگندبه آسمان بلند که دارای برج هایی است. مفسران همگی بر این عقیده اند که در این آیه به آسمان سوگند یاد شده ، اما در صفت «ذات البروج» دیدگاههای متفاوتی مطرح شده است برخی از مفسران می گویند که منظور از بروج ، ستارگان مخصوصی هستند که در منطقه البروج قرار دارند و آنها برج های دوازده گاه هستند که منازل خورشید و ماه و ستارگان هستند، مفسرانی همچون فخر رازی ، فیض کاشانی و طبرسی بر این عقیده اند[29]. عده ای مفسران بر این عقیده اند که منظور از بروج ستارگان بزرگ هستند و از جمله این مفسران زمحشری است که در کشاف به این مطلب اشاره می کند[30]. علامه طباطبایی در تفسیر این آیه بیان می کند هدف این آیه سوگند به آسمان است که به وسیله ستارگان نگهداری می شود یعنی سوگند به آسمان که دارای ستارگانی می باشد[31] و این با توجه به آیه 61 سوره فرقان و 16 و 17 سوره حجر مناسب تر از سایر اقوال می باشد. 2-    آیه هفتم سوره ذاریات « والسماء ذات الحبک» «سوگند به آسمان صاحب زینت ها یا راهها» در این آیه شریفه بین مفسران در مورد «ذات الحبک» اختلاف نظر وجود دارد. برخی آن را به معنای طریقه و راه گرفته اند یعنی آسمان دارای مسیرها  و راههای است[32]. 3-    آیه یازدهم سوره طارق «والسماء ذات الرجع» «سوگند به آسمان که دارای بازگشت یا برگشت است ذات الرجع در لغت به معنای بازگست و برگشت است ، برخی از مفسران آن را بع معنای بازگشت به حالت اولیه خود معنا کرده اند از جمله این مفسران علامه طبرسی صاحب مجمع البیان است. اما این سؤال پیش می آید که منظور از حالت اولیه چیست؟ برخی در جواب به این سؤال گفته اند مراد از بازگشت و برگشت همان طلوع و غروب آفتاب و ماه است. مفسرانی همچون علامه طباطبایی ، طبرسی ، شیخ طوسی بر این عقیده اند[33] مرحوم استاد محمد تقی شریعتی در تفسیر نوین می نویسد: «رجع به معنای بازگشت می باشد و برگشتن آسمان همان طلوع و غروب خورشید و ماه است و پیدا شدن ستارگان است که همواره پس از غروب دوباره بازمی گردند و طالع می شوند و باز غروب می کنند و همچنین اختران که با امدن روز ناپدید می گردند وباز در شب ظاهر شده و به حالت نخستین رجوع می کند»[34]. برخی دیگر از مفسران رجع را به معنای باران گرفته اند و گفته اند «ذات الرجع یعنی ذات المطر» ابوالفتوح رازی در تفسیر روح الجنان می نویسد « قسم به آسمان خداوند باران که متراجع است یعنی یک بار بیاید و یکگ بار بایستد[35]. اما صاحب تفسیر پرتویی از قرآن ،آیت الله سید محمود طالقانی می گوید « با توجه به سیاق آیات مربوط به قیامت که وضعآسمان و ستارگان را بیان می کنند ، آیه باید ناظر به وضع نهایی آسمان و زمین و پراکنده شدن و برگشتن آنها به سوی عالم مافوق ماده و طبیعت باشد.[36] 9- سوگند به اجرام آسمانی: از شگفت آورترین سوگندهای قرآنی ، سوگند به خورشید ، ماه و سایر ستارگان است. قرآن کریم ، سوگند به خورشید ماه و سایر ستارگان به پرتوافشانی آن همراه کرده است ، آنجا که می فرماید: «والشمس و ضحیها – قسم به خورشسد و تابندگی اش» (شمس 1) قرآن کریم به دنبال سوگند ، سوگند به ماه را بیان کرده است: «والقمر اذا تلیها – سوگند به ماه چون پی (خورشید) آید» (شمس2) برخی از مفسران در معنای «تلیها» با اختلاف سخن گفته اند . جمعی از آنها ، عقیده دارند «تلیها» دلالت بر این دارد که ماه ، تابع خورشید است ، یعنی وقتی خورشید غروب می کند ، ماه در می آید و یا اینکه ، ماه از نور خورشید اخذ می کند و در جایی ، سیر می نماید و بعضی از مفسران نیز گفته اند که پیروی ماه در درخشش کامل از خورشید در شبهای بیض است. سوگند به ماه برخلاف سوگند که تنها یک بار آمده است ، در سه مورد تکرار شده است که عبارتند از آیه سی و دوم سوره مدثر و آیه هجدهم سوره انشقاق و دیگری آیه دوم سوره شمس که ذکر شد. قرآن کریم ، علاوه بر خورشید و ماه به ستارگان نیز سوگند یاد کرده است ، ستارگانی که به تعبیر قرآن ، چراغهای زیبای آسمان دنیا هستند. قرآن در چهار سوره به ستارگان قسم یاد می کند که به آنها اشاره می کنیم: 1-    «والنجم اذا هوی – سوگند به ستاره چون فرود آید.» (نجم /1) 2-    فلا اقسم بالخنس الجوار الکنس – سوگند به اختران گردان ، (کز دیده) نهان شوند و باز آیند.» (تکویر 16/15) 3-    «والسماء و الطارق ، و ما ادریک ما الطارق ، النجم الثاقب – سوگند به آسمان و سوگند به ستاره شب گرد، و تو چه دانی که ستاره شب گرد چیست؟ آن ستاره ای فروزان»  (طارق 3-2-1) 4-    «فلا اقسم بمواقع النجوم و انه لقسم لو تعلمون عظیم – سوگند به جایگاههای ویژه ستارگان ، اگر بدانید آن سوگند سخت بزرگ است.» (واقعه 76/75) 10- سوگند به زمین: قرآن کریم ، کتاب تعادل و تناسب است ، همه چیز در آن به جای خود نشسته است. سوگندهای آن نیز از چنین نسبت و موازنه ای برخوردار است. خورشید و ماه ، شب وروز ، آسمان و زمین ، بزرگ و کوچک در کنار هم قرار گرفته و درس آموز و پندآموز اهل ایمان است. همان گونه که پیشتر گفتیم ، خداوند به چهل گونه از آفریده های خود ، سوگند یاد کرده است که بیست قسم آن ها  مربوط به موجودات آسمانی و عالم بالاست و بیست قسم دیگر آن مربوط به موجودات زمینی و عالم پایین است. قرآن کریم در سوره شمس بعد از سوگند یاد کردن به خورشید و ماه و آسمان به زمین و گستراننده آن ، قسم یاد می کند تا معلوم باشد که همه آنها از آسمان و زمین دارای یک خالق و آفریدگارند و همه اینها برای این است که انسان ، مسیر کمال خود را از مجرای شناسایی فجور و تقوی بازیابد. سوگند به زمین در قرآن کریم ، دوبار یاد شده است. یک بار در سوره شمس آیه 6 آنجا که می فرماید: «والارض و ماطحیها – سوگند به زمین و آن کس که آن را گسترد.» و دیگر بار در سوره طارق آیه 12 که فرمود :«والارض ذات الصدق سوگند به زمین صاحب شکاف» در این دو آیه شریفه ، ضمن تأکید بر عظمت و اهمیت زمین به واسطه سوگند یاد کردن به آنها، از دو حقیقت علمی نیز پرده بر می دارد . اول آنکه گستردگی زمین را با سوگند به خالق گستراننده آن یادآور می شود و دیگر اینکه  با «ذات الصدع» کشتزار بودن آن را گوشزد می کند و آن را به دلیل قابلیت شکاف پذیری زمینی می شناسد یا اینکه از شکاف پذیری آن به چشمه ها و چاه های آب اشاره می کند که به سبب همین ویژگی بر روی زمین جاری می شود یا فوران می کند. 11- سوگند به زمان: یکی دیگر از سوگندهای قرآن کریم ، قسم به زمان است. سوگند به زمان هم به صورت مطلق بیان شده است و هم به مواقع مختلف آن در اوقات معین ، قسم یاد شده است. الف) قسم به زمان و روزگار: «والعصر ، قسم به روزگار» (عصر 1) هر چند که برخی از مفسران آن را به معنای هنگام غروب یا دوره خاصی از روزگار مانند روزگار بعثت ، روز غدیر خم و روزگار ظهور حضرت حجت (عج) گرفته اند. البته ، منافاتی نخواهد داشت اگر بگوییم عصر به معنای روزگار است و ازجمله مصادیق آن ، مواردی است که ذکر شد. برخی از قسم های قرآن به مواقع خاصی از زمان است که به آنها به اختصار اشاره می کنیم: 1-    قسم به روز ، هنگامی که دیگر خورشید تمام نور خود را گسترانده و سایه به نهایت اندکی خود رسیده است ، آنجا که که می فرماید: «والنهار اذا جلیها سوگند به روز هنگامی که روشن سازد» (شمس 4) و آیه دوم سوره لیل که می فرماید: «والنهار اذا تجلی ، سوگند به روز هنگامی که جهان را روشن سازد.» (لیل /2) 2-    سوگند به شب ، از جمله سوگندهایی است که قرآن کریم در میان اوقات معین به آن هفت نوبت قسم یاد کرده است ، آنجا که می فرماید: «واللیل اذا ادبر ، قسم به شب تاریک چون بازگردد». البته در این سوگندها به شب ، تفاوتی وجود دارد که با تأمل در در معنای آنها روشن می گردد. 3-    قسم به هدایت آغاز روز: همان وقتی که آن را صبح می کنیم آفتاب طلوع کرده ولی بر فراز آسمان برنیامده است ، آنجا که می فرماید: «والصبح اذا سفر ، سوگند به صبح هنگامی که جهان را روشن سازد.» (مدثر 36) 4-    سوگند به غروب آفتاب هنگامی که پایان روز می رسد و روشنایی آفتاب به سرخی می گراید آنجا که می فرماید: «فلا اقسم بالشفق ، سوگند به شفق و روشنایی اول غروب» شفق در لغت به معنای سفیدی یا سرخی آسمان است که بعد از غروب آسمان دیده می شود. 5-    قسم به سپیده دم ، زمانی که تاریکی رخت بر می بندد و صبح صادق فرا می رسد. آنجا که می فرماید: «والفجر – قسم به سپیده دم» (فجر/1) سوگندهاي التزامي قرآن سوگند التزامي كه به آن سوگند عقدي نيز گفته مي شود، سوگندي است كه شخص براي متعهد و پايبند شدن به انجام كاري، و يا انجام ندادن آن، ياد مي كند. مثلاً با بر زبان جاري كردن اين جمله: واللهِ، يا به خدا اين كار را خواهم كرد و يا آن را انجام نخواهم داد، خود را ملزم به رعايت مفاد آن مي كند.اين نوع سوگند در فقه اسلامي كاربرد دارد و ياد كننده سوگند، بعد از تحقق شرايط مي بايست طبق آن عمل نمايد، و گرنه بايد كفاره بپردازد.نكته درخور توجه اينكه سوگند التزامي از ويژگي هاي بشري نيست؛ بلكه ديگران، حتي ذات مقدس خداوند نيز ممكن است براي تحقق وعده ها و يا وعيدهاي خود، چنين سوگندي را ياد نمايند.سوگندهاي التزامي داراي نمونه هاي گوناگوني است كه به بررسي آنها مي پردازيم: 1. سوگند خداوند: گرچه خداوند خود فرموده است: «إنّ الله لايخلِف الميعاد»(آل عمران/9)؛ خدا خلاف وعده نخواهد كرد. و هيچ نيازي به قسم ندارد، اما بسان همه كساني كه به نحوي سخن مي گويند، با بشر سخن گفته، و در مواردي به همان شيوه كلامي آنها با قسم و ديگر ادوات توكيد، آن را تأكيد و تغليظ نموده است. در اينجا به يك نمونه از اين گونه سوگندها اشاره مي كنيم: «فوربّك لنسئلنّهم أجمعين. عمّا كانوا يعملون» حجر/92و93به پروردگارت سوگند، كه از همه آنها از آنچه انجام داده اند، خواهيم پرسيد.در اين قسم، «مُقسِم» و «مُقسَم به»، هر دو خداوند است، با اين تفاوت كه مُقسم به، وصف ربوبيت است. اين وصف بيش از 970 بار در قرآن تكرار شده است كه بيانگر اهميت و فراگيري آن مي باشد، و با نگاهي گذرا به آن به خوبي روشن مي شود كه مهم ترين امور هستي، از آفرينش گرفته تا تدبير آن، ازهدايت گرفته تا پاداش و كيفر دادن، همه از شئون ربوبيت الهي به شمار مي رود، و در يك جمله، وصف ربوبيت از جهت فراگيري در مرتبه بعد از نام مقدس «الله» قرار دارد.اما آنچه اين سوگند براي آن ياد شده است عبارت است از: سؤال از عملكرد افراد. خداوند به ذات و ربوبيت خويش سوگند ياد مي كند كه ازهمگان سؤال و مؤاخذه مي كند. براي روشن شدن مفهوم آيه، بازگشتي به آيات قبل از سوگند ضروري است. قرآن پيش از اينكه اين قسم را بيان كند، از گروهي به نام «مقتسمين» (تجزيه گران) نام مي برد و مي فرمايد:«و قل إنّي أنا النذير المبين. كما أنزلنا علي المقتسمين. الّذين جعلوا القرآن عضين» حجر/91ـ89بگو: من بيم دهنده آشكارم، همان گونه كه بر تقسيم كنندگان فرستاديم؛ همان ها كه قرآن را تجزيه كردند.به نظر مي رسد كه با توجه به مكي بودن سوره حجر4 مراد از «مقتسمين» كفّار قريش باشند.البته مي توان همه افرادي كه در اين دسته از آيات مطرح اند و يا چنين طرز فكري دارند، اعم از كافران، اهل كتاب و همه مخاطبان قرآن را مشمول جواب قسم دانست، و اين فراگيري را مي شود از تعابيري چون «النذير المبين» و «اجمعين» استفاده كرد. 2. سوگند پيامبران: دراين قسمت تنها يك مورد وجود دارد، و آن سوگند التزامي حضرت ابراهيم(ع) مبني بر شكستن بت ها است: «تالله لأكيدنّ أصنامكم بعد أن تُولّوا مدبرين» انبياء/57به خدا سوگند نقشه اي براي نابودي بت هايتان در غياب شما طرح خواهم كرد.  ابراهيم(ع) در مسير مبارزه خود با بت پرستي، گاه قوم خود را موعظه و نصيحت مي كرد و مي گفت:«ما هذه التماثيل الّتي أنتم لها عاكفون» انبياء/52اين مثال هايي كه شما دل به آن بسته ايد وشب و روز برگرد آن مي چرخيد چيست؟گاهي آنها را سرزنش كرده مي فرمود:«لقد كنتم أنتم و آباءكم فيضلال مبين» انبياء/54هم شما و هم پدران تان به طور قطع در گمراهي آشكاريد.چون اين موضع گيري ها تأثير چنداني در طرز فكر و كردار بت پرستان نداشت، تصميم مي گيرد تا بت هاشان را نابود كند. از اين رو، با عزمي راسخ و با سوگندي شديد كه پشتوانه اراده وي مي باشد، به خرد كردن بت ها اقدام مي كند.ادات و ابزار اين سوگند، حرف «تاء» است كه افزون بر اختصاص به نام مبارك «الله»، توأم با تعجب نيز مي باشد. راز تعجب كار ابراهيم(ع) در اين است كه وي با دست خالي تصميم مي گيرد با جمعيت انبوهي، آن هم در عصر نمرود جبّار و ستمگر، رو به رو شود و بت هاي آنها را در هم بشكند. به همين جهت است كه قرآن كريم اين سوگند را با ادات «تاء» حكايت مي كند.آنچه در اينجا به عنوان مقسم عليه (جواب) بيان شده است همان جمله «لأكيدنّ أصنامكم» يعني شكستن بت ها مي باشد.ابراهيم سوگند ياد كرد كه براي نابودي بت ها برنامه و نقشه طرح كند، و اين كار را نيز صورت داد. از اين رو در يك روز عيد كه همه از شهر خارج شده بودند به طرف بت خانه رفته نقشه از پيش طراحي شده خود را عملي ساخت. قرآن مي فرمايد:«فجعلهم جذاذاً إلاّ كبيراً لهم» انبياء/58 همه آنها را به جز بت بزرگ، خرد كرد و شكست.كبير بودن بت بزرگ، ممكن است به خاطر اين باشد كه حجمش از ديگر بت ها بيشتر بوده است، و يا اينكه منظور از بزرگي، عظمت و احترام ويژه آن باشد. با توجه به اينكه طراح موفق، هرگز نقشه خود را بر ملا نمي سازد، ابراهيم(ع) نيز براي رسيدن به هدف خود، بايد طرح نابودي بتان را مخفيانه و پيش خود نگه دارد. از اين رو، اين سوگند مخاطبي جز مخاطب ذهني ابراهيم(ع) نمي تواند داشته باشد، ولي نشانه هايي كه در آيات وجود دارد بيانگر اين است كه مخاطب اين سوگند، همان بت پرستان هستند، هر چند همه آنها به هنگام اعلام برائت ابراهيم(ع) از بت و بت پرستي حضور نداشته باشند؛ چرا كه ظاهر ضمير (كم) و فعل (تُولّوا) اين است كه ابراهيم برنامه خود را علني كرده، به صورت آشكار مبارزه مي كرد و با صراحت لهجه به آنها چنين اعلام كرده بود. به همين دليل، در محاكمه او به گفتهخودش استشهاد كرده گفتند:«سمعنا فتًي يذكرهم يقال له إبراهيم» انبياء/60شنيديم جواني از بت ها به بدي ياد مي كرد و نامش ابراهيم است.   3. سوگند مردمان: قرآن كريم در اين باره فرموده:«قالوا لن نؤثرك علي ما جاءنا من البينات و الّذي فطرنا» طه/72گفتند: به خدايي كه مارا آفريده، ما هرگز تو را بر دلايل روشني كه به ما رسيده مقدم نخواهيم داشت.پس از آنكه ساحران و حضرت موسي(ع) براي پيكار سحر با معجزه، رو به روي يكديگر قرار گرفتند و عصاي موسي همه ابزار و اسباب سحر را بلعيد و ساحران يقين كردند كه موسي فرستاده خدا و كار او معجزه خدايي است، انقلاب عظيمي در درون شان پديدار گشت و همگي به سجده افتاده و اعلام ايمان نمودند.و هنگامي كه فرعون با مشاهده چنين صحنه باورنكردني، آنان را تهديد كرد و خطاب به آنها گفت:«لأقطّعنّ أيديكم و أرجلكم من خلاف و لأصلّبنّكم في جذوع النخل» طه/71يعني شما را مجازات خواهم كرد، دست و پاي شما را قطع مي كنم و به درخت خرما آويزان مي نمايم.با اين حال، ساحران نيز بدون هيچ هراسي و با تأكيد توأم با قسم گفتند: «لن نؤثرك علي ما جاءنا من البينات و الّذي فطرنا» طه/72ما هرگز تو را بر دلايل روشن و آيات بينات كه براي ما آمده، مقدم نخواهيم داشت.با اين توضيح روشن مي شود كه «نؤثرك علي ما جاءنا» جواب مقدّم است؛ يعني به خدايي كه ما را آفريده، هرگز تو را بر آن همه دلايل روشن مقدم نخواهيم كرد. واژه «آثَر» بر وزن «آدم» به معناي مقدم داشتن يكي بر ديگري است و تعبير به «لن نؤثر» به جاي «لن نختار» يا «لن نرجح»، بيانگر اين حقيقت است كه اين گزينش، نتيجه طبيعي آيات بينات است؛ يعني آنچه از موسي(ع) و عصاي آن حضرت صادر شد دلالت بر وجود خداي آفريننده مي كند كه ما را نيز آفريد، نه اينكه از ميان دو يا چند خدا، يكي از آنها را انتخاب كرده و يا ترجيح داده ايم، كلمه «لن» كه مفيد نفي هميشگي است، به اين مطلب اشارت دارد كه ما براي هميشه خدا را بر فرعون مقدم مي داريم.     4. سوگند شيطان: يكي ديگر از سوگندهاي التزامي در قرآن، سوگند شيطان است:«tA$s%y7Ï?¨“ÏèÎ6sùöNßg¨ZtƒÈqøî_{tûüÏèuHødr&ÇÑËȞwÎ)x8yŠ$t7ÏããNßg÷YÏBšúüÅÁn=øÜßJø9$#ÇÑÌÈ [شيطان] گفت: به عزت تو سوگند، همه آنها را گمراه خواهم كرد؛ مگر بندگان خالص تو از ميان آنها را. عزت در لغت به مفهوم حالتي است كه مانع از مغلوب شدن مي شود. به كسي كه چنين حالتي را داشته باشد، عزيز (شكست ناپذير) مي گويند.سوگند به عزت خداوند براي تكيه بر قدرت و اظهار توانايي است، چنان كه ساحران دربار فرعون نيز مي گفتند:«بعزّة فرعون إنّا لنحن الغالبون» شعراء/44به عزت فرعون، ما قطعاً پيروزيم. آن مطرود، از بارگاه ربوبي درخواست كرد كه تا روز قيامت به وي مهلت داده شود، پس از پذيرش تقاضاي شيطان از ناحيه ذات مقدس خداوندي مبني بر عمر طولاني، اين سوگند را ياد نمود و گفت:«فبعزّتك لأغوينّهم أجمعين» ص/82پس به عزتت سوگند كه بندگان تو را اغوا مي كنم.جمله «لأغوينّهم أجمعين» جواب اين قسم است، و معنايش اين است كه حتماً همه را گمراه خواهم كرد. اما در اين ميان يك استثنا وجود دارد و آنها مخلصين هستند كه خود شيطان نيز اعتراف مي كند توانايي اغواي آنها را ندارد؛ «إلاّ عبادك منهم المخلصين».         نتیجه گیری: بر اساس تحقیق حاضر و مطالعه ی کتاب های استفاده شده در بحث سوگند در قرآن که در قسمت منابع ذکر شده این نتیجه حاصل می شود که سوگند امری معمول در میان مردم با گروه های سنی وشرایط شغلی مختلف می باشد که از زمان های طولانی در میان مردم شایع بوده و افراد هر گاه بخواهند کاری را مورد تأکید قرار دهند به یک شیء مقدس سوگند یاد می کنند و این بحث در کتاب آسمانی در موارد متعددی مطرح شده است و به موجودات متنوعی خداوند متعال سوگند یاد کرده از جمله ، ذات باری تعالی ، پیامبر ، قرآن ، فرشتگان ، ملائکه و ... سوگندهای قرآنی در یک تقسیم بندی به سوگندهای الهی و غیرالهی تقسیم می شوند ، سوگندهای الهی سوگندهایی هستند که خداوند در قرآن به موجوداتی سوگند یاد کرده است و سوگندهای غیرالهی سوگندهایی از قرآن می باشد که از افرادی غیر از خداوند صادر شده است مانند سوگندهای پیامبران ، سوگندهای مردمان ، سوگند ابلیس ، علاوه بر این بیشتر سوگندهای قرآنی به موجوداتی است که دارای خیرات و برکات فراوانی می باشند و بیشتر به خاطر توجه انسان ها به این امور است. یادآوری می شود که در تفسیر سوگندهای قرآنی دیدگاههای و نظریات گوناگونی مطرح شده است و در نهایت همگی بر این مطلب اتفاق نظر دارند که موضوعات مورد قسم خداوند دارای اهمیت و جایگاه ویژه ای است و باید بیشتر به آنها توجه شود و توجه به آنها آثار مثبت و منافع فراوانی را برای جامعه دارد به عنوان مثال سوگند خداوند به کتاب و قلم یکی از سوگندهای قرآنی است که توجه به این امور موجبات پیشرفت علمی و اعتلای فرهنگی یک جامعه را موجب می شود.     فهرست منابع 1-     قرآن کریم (ترجمه الهی قمشه ای) 2-     فراهی عبدالحمید امعان فی علوم القرآن لمطبعه السلفیه . 1349 . صفحه 22-14. 3-     خلف تبریزی ، محمد حسین ، برهان قاطع ، انشارات امیرکبیر.1361 . صفحه 190 . پاورقی دکتر معین . حسین کیانی. سوگند در زبان و ادب فارسی. انتشارات دانشگاه تهران. آذر 1371 . صفحه 1 4-     کیانی ، حسین ، سوگند در زبان و ادب فارسی ، انتشارتا دانشگاه تهران ، آذر 1371 صفحه 3 تا 5. 5-     ر.ک ر. سیوطی عبدالرحمان . همع الهوامع . شرح جمیع ال جوامع فی العلوم العربیه . 40صفحه. 6-     غازی عنایت . هدی الفرقان . بیروت . عالم الکتاب . 1416 ق . جلد 4 صفحه 227 . 7-     محمد حسن نجفی . جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام . بیروت . دار احیاء تراث العربی . 1981 م . ج 35 ص 226 – 222 . 8-     به عنوان نمونه به متن قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران متن سوگند نامه نمایندگان مجلس و رئیس جمهور مراجعه شود. 9-     تفسیر مجمع البیان . جلد 10 صفحه 754 . ذیل آیه 1 سوره شمس. 10-  تفسیر آلوسی ، روح المعانی جلد 30 صفحه 59 . 11-  فخر رازی تفسیر کبیر جلد 29 صفحه 186 ذیل آیه 76-75 سوره واقعه. 12-  سید قطب تفسیر فی ضلال . جلد 8 ص 364 . 13-  طنطاوی ، تفسیر الجواهر . ج 25 ص 265 . 14-  ترجمه الاتقان ج 2 ص 423 . 15-  به تفاسیر مجمع البیان . التبیان . تفسیر کبیر . کشاف . جلالین  در ذیل ایات شریفه مراجعه شود. 16-  تفسیر نمونه ج 22 . ص 411. 17-  تفسیر کبیر ج 31 و مجمع البیان ج 10 ذیل آیه شریفه. 18-  المیزان ج 20 . ص 290. 19-  تبیان . ج 10 . ص 350. 20-  المیزان . ج 20 ص 290 . 21-  پرتوی از قران ج 4 . ص 87 و تفسیر نوین ص 90 ذیل آیه . 22-  تفسیر کبیر ج 30  ص 77 ذیل آیه انگه که شوق مرا به سوی آنان برگرداند دوات خود را به اشک ریزان آماده کردم. 23-  تفسیر الجواهر ج 19 ص 367 . 24-  کشف الاسرار میبدی رشیدالدین ، و عده الابرار . ج 10 ص 186 . 25-  کاشانی ، ملا فتح ا... منهج الصادقین  ج 9 ص 367 . 26-  جهت اطلاع بیشتر به تفاسیر یاد شده در ذیل آیه شریفه مراجعه شود. 27-  زمخشری ، کشاف . ج 4 ص 199. 28-  المیزان . ج 20 ص 29-  مانند تفاسیر مجمع البیان و تبیان . 30-  المیزان . ج . 20 ص 560 . مجمع البیان . ج 10 ص 427 . تبیان . ج 10 ص 326 . 31-  شریعتی ، محمد تقی ، تفسیر نوین ص 135. 32-  رازی ، ابوالفتوح ، تفسیر روح الجنان . ج 12 . ص 56 . 33-  طالقانی ، آیت ا.. سید محمود ، پرتوی از قرآن . ج 4. ص 335 – 334 .     [1]- بنگرید به عبدالحمید فراهی .امعان فی علوم القرآن . لمطبعه السلفیه . 1349 . صفحه 22-14.   [2]- رجوع شود به کتاب برهان قاطع . اثر محمد حسین خلف تبریزی متخلص به برهان . انتشارات امیرکبیر. 1361 . صفحه 190 . پاورقی دکتر معین . حسین کیانی. سوگند در زبان و ادب فارسی. انتشارات دانشگاه تهران. آذر 1371 . صفحه 1   [3]- رجوع شود به: سوگند در زبان و ادب فارسی صفحه 5-3.   [4]- همان . صفحه 32. [5]- ر.ک ر. سیوطی عبدالرحمان . همع الهوامع . شرح جمیع ال جوامع فی العلوم العربیه . صفحه 40. [6]- ر. ک . تفسیر المیزان .جلد 1 صفحه 221 . [7]- غازی عنایت . هدی الفرقان . بیروت . عالم الکتاب . 1416 ق . جلد 4 صفحه 227 .   [8]- به عنوان نمونه به متن قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران متن سوگند نامه نمایندگان مجلس و رئیس جمهور مراجعه شود. [9]- تفسیر مجمع البیان . جلد 10 صفحه 754 . ذیل آیه 1 سوره شمس. [10]- همان. [11]- تفسیر روح المعانی جلد 30 صفحه 59 . [12]- تفسیر کبیر جلد 29 صفحه 186 ذیل آیه 76-75 سوره واقعه. [13]- تفسیر فی ضلال . جلد 8 ص 364 . [14]- محمد حسن نجفی . جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام . بیروت . دار احیاء تراث العربی . 1981 م . ج 35 ص 226 – 222 .   [15]- تفسیر الجواهر . ج 25 ص 265 . [16]- ترجمه الاتقان ، جلد 2 ، صفحه 423. [17]- ترجمه الاتقان ج 2 ص 423 . [18]- به تفاسیر مجمع البیان . التبیان . تفسیر کبیر . کشاف . جلالین  در ذیل آیات شریفه مراجعه شود. [19]- تفسیر نمونه ج 22 . ص 411. [20]- تفسیر کبیر ج 31 و مجمع البیان ج 10 ذیل آیه شریفه. [21]- المیزان ج 20 . ص 103 . ذیل آیه . [22]- تبیان . ج 10 . ص 350. [23]- المیزان . ج 20 ص 290 . [24]- پرتوی از قرآن ج 4 . ص 87 و تفسیر نوین ص 90 ذیل آیه . [25]- تفسیر کبیر ج 30  ص 77 ذیل آیه آنگاه که شوق مرا به سوی آنان برگرداند دوات خود را به اشک ریزان آماده کردم. [26]- تفسیر الجواهر ج 19 ص 367 . [27]- کشف الاسرار و عده الابرار . ج 10 ص 186 . [28]- منهج الصادقین ج ج 9 ص 367 . [29]- جهت اطلاع بیشتر به تفاسیر یاد شده در ذیل آیه شریفه مراجعه شود. [30]- کشاف . ج 4 ص 199. [31]- المیزان . ج 20 ص [32]- مانند تفاسیر مجمع البیان و تبیان . [33]- المیزان . ج . 20 ص 560 . مجمع البیان . ج 10 ص 427 . تبیان . ج 10 ص 326 . [34]- تفسیر نوین ص 135. [35]- تفسیر روح الجنان . ج 12 . ص 56 . [36]- پرتوی از قرآن . ج 4. ص 335 – 334 .