باتنی خسته .دلی شکسته.روحی سخت آزرده وسینه ای مالامال اندوهاین یادداشت را برای دلم می نویسم.. این روح و تن  خسته.زاده ی فاجعه ی مصیبت بار افول ستاره ی امیدم و ویران کعبه ی دل رنجورم یعنی درگذشت برادر گرامیم است..بامرگ برادرم همه چیز از دستم رفت . جانم فرسود.پشتم شکست و دریای امیدم مبدل به سراب شد.مرگ برادر عزیزم دامن شکیب را از دستم گرفت وبه چشمم نیرو داد تا در خلوت ها بر این غم گرانباربی تابانه اشک بریزم .آوار این غم ساعت 6 بعداز ظهر روز یکشنبه شهریور ماه سال هزاروسیصدونودویک بر سرم فرو ریخت ....روحم به روح برادرم گره خورده بود  به روی او به بوی او جانی تازه می یافتم و حس می کردم همه کس دارم .چون برادر دارم .اما حالا چه کار کنم ؟ تنها شدم....تنهای تنها......هروقت در انزوا به یاد او ناله ی ( برادر.برادر ) سرمی دهم اشکم کریمانه می ریزد روی صورتم .. ناچیزترین گواه دوست داشتن برادرم خلوص ارادتمن به مزار پاکش است هروقت میرم سرمزارش قلبم آرام می گیرد.. برادر عزیزم(بدیع جان ) همیشه در قلب منی و لحظه ای نیست که از یادم بری و همیشه جلو چشام هستی . برادرجان بارفتنت چراغ خانه ام خاموش شد پشتمو شکستی دلم خیلی برات تنگه عزیز دلم خوش به آنخاکی که روی دهان و سینه ات هست . خوش به حال پدر و مادرمان که تو پیششان هستی ...دلم خیلی برات گرفته زندگی برام جهنم شده .. برادرم مایه ی امید زندگیم بودی . صفابخش روحم بودی.آفتابی تابناک برای تاریکی های دلم بودی خلاصه همه چیزم بودی . درود به روح تابناکت ای برادر بلاکشیده و رنج دیده و زحمت کشیده . ای برادر هیچ وقت زیادم نمی روی و همیشه جلو چشامی نگاهت.مهربانیاتیادمه . برادر نمی دانم چه کار کنم که غم از دست دادنت را فراموش کنم .برادر عزیزم تو عطر یاد شقایقی هستی که پر پر شد همان شقایقی که یاد و خاطره اش با نام تو تا ابد در دلمان زنده می ماند................................................ آدما عزیزانشان را فراموش نمی کنند بلکه به ندیدنشان عادت می کنند ................................خاک شد آن کس که در این خاک زیست ..خاک چه داند که در این خاک چیست .....غم انگیز لحظات را کسی برات می سازه که بهترین اوقات را با او گذراندی ....زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت ...تنهایی این واِژه را بلندترین شاخه درخت خوب می فهمد ..زندگی رودی است جاری هر که آمد شادمان کوزه ای پر کرد و رفت ......زندگی شراب تلخی است که همه ی ما محکوم به نوشیدن آن هستیم پس می نوشیم به یاد خوبان که اسیر خاکند .........زندگی یعنی :لبخندی که محو می شود اشکی که خشک می شود و یادی که باقی می ماند و فراموش نمی شود .....هرگز نرود یاد تو از دل من :::::مگر آن روزی که خاک شود منزل من ......یاران رفتند دیگر یاری نیست غمها فراوان شدند و غم خواری نیست راز دل را به که بگویم که رازداری نیست ..........                                                                                                    به یاد خوبان که اسیر خاکند