برگی از دفتر خاطرات من
خاطره
مهر 92 بود كه جواب دانشگاه فرهنگيان گرفتم رشته آموزش راهنمايي و مشاوره قبول شدم ميخاستم ثبت نام نكنم حوصله درس خواندن نداشتم ولي با اصرار يكي از دوستان كه اموزش ابتدايي قبول شده بود براي ثبت نام رفتيم هنگام ثبت نام با آقاي موا لي اشنا شدم گفت انتقالي بگيريد تا كلاس سنندج برگزار شود ما هم انتقالي نوشتيم بعد از چند روز با انتقالي موافقت شد ما هم به سنندج آمديم بعداز دو هفته كلاس ها برگزار شد اولين جلسه كه رفتم همكلاسي هاي نا آشنا را ديدم استاد آمد سر كلاس بنام بيننده جامعه شناسي را درس مي داد انساني خوش اخلاق متين با موهاي فرفري با راه رفتنش در پاي تخته دانشجو ها را به خود جذب مي كرد خیلی بهش می اومدعاشق اخلاق و رفتارش شدم خلاصه در همون جلسه اول با هم دوست شديم زنگ دوم اقاي توكلي استاد يادگيري شخصيت و روانشناسي بود دو درس با او داشتيم دانشجو هاي گذشته از سختگيري هاش برام زياد گفته بودند از همون جلسه اول ازش ترسيدم ولي ادم خوب باوقار متين و دوست داشتني است هر چند ازش مي ترسم و دوستش دارم يه روز بهش ميگم كه ازش ميترسم این طوری هم می گند نیست خیلی خوبه رعایت حال همه رو می کنه فقط درامتحان نمی زاره ادم تقلب کنه زنگ سوم اقاي فريدي استاد مباني مشاوره انسان خوبي است با کت و شلوار همیشگیش هميشه ميگفت شما بايد فرق راهنمايي و مشورت و مشاوره بدونيد اخه کیه که فرق اینا رو ندونه بابا نمره ازم کم نکن ممنونت میشم اخرش هم چهار نمره کم کرد زنگ چهارم آقاي زندي انساني خوب و بزرگ خوش اخلاق عالي استاد كاربرد ازمون بود بيشتر در مورد تست وكسلر صحبت مي كرد این تست وکسلر هم پدرمون دراورد برای همشون نوشتم زنگ پنجم واااااي وای وای از دست این آمار اقاي شريفي هميشه جروبحث داشتيم عادت كرده بوديم هر جلسه جروبحث بلاخره هم با تقلب كردن نمره اوردم خیال می کرد سخت گیری کنه نمره نمی ارم از دست امار راحت شدم من بهش گفتم از دست تو فرار می کنم البته با همكاري يكي از همكلاسي ها نجات يافتم زنگ اول جمعه اقاي توكلي بود زنگ دوم خانم فرزام راد استاد زبان خانمي خوب متين انساني كامل بود زبان هم نگو هيچي حالي نمي شدم اين هم با كمك تقلب قبول شدم اصلا نمي دونم چيه با تقلب كردن ميانه خوبي دارم لازمه اينو بگم اول متقلب كلاس فقط من بودم ولي خدايي همشون از من متقلب ترند بابا كارهايي مي كردند من به پاي انها نمي رسيدم . زنگ چهارم اقاي الماسی گل طلا مهر و محبت هر چه بگم كمه استاد تفسير كلاسش عالي تا چشم به هم مي زدي تمام مي شد از او درس ها ياد گرفتيم زنگ اخر خانم رشيدي استاد انسان در اسلام چي بگم هر چه خوبي در دنياست در او مي بينم باب ميل دانشجوها طوري رفتار مي كرد كه انسان نمي تونست در كلاسش شوخي يا غيبت كند خدا همشون حفظ كنه براي ما زحمت كشيده اند خلاصه از هر كدومشون يه چيزي ياد گرفتيم .
این از استادان از دوستان چه بگم هر چه بگم بازم کمه که هر کدومشان طلا هستند اگر اسم همه را بگویم زیادندمن هم توانایی این کار را ندارم که اسم چند نفری از انها را می برم . از کاظم امجدیان بگویم که اولین جلسه امد پیشم خودش را معرفی و باهم دوست شدیم بسیار خونگرمو صمیمی اصلا برای رفاقت درست شده همیشه باهم هستیم هر روز به هم زنگ می زنیم البته در کارهای عملی کم حوصله است همه کارهای عملیش رو دوش من است رفاقته دیگه کاریش نمیشه کرد . البته با موچشی ها کلا رفاقت دارم بهمن و عزیز و پرویز که همیشه من برایشان چای میخرم وقتی به انها میگم چای بخرید میگند کی چای می خوره ولش کن پرویز همیشه خوابش میاد بیشتر در نماز خانه می خوابید بهمن نیز هی میگه ساکت باشید نخندی عیبه نگهدار نیز چشم از استاد بر نمی دارد خیال می کنه چیزی یاد می گیره هر سه تاشونو فدای کاظم می کنم. کامیارانی ها انسان های خوبی هستند جمشید و جعفر و ظفری حسن محمدی که ظفری قرار بود امتحانات بهم بگه اصلا نگفت . ارسلان پسر خوبیه از کلاس خیلی بیرون می ره تا چشم به هم می زنی می ره دکه چای می خوره البته او هم آمارو تقلب کرد از روی دست حیدری نوشت ولی زیر بار نمی ره خیال می کنه من ندیدمش البته جمشید و جعفر مثل ظفری خوبند خدا همشون حفظ کنه راستی تا یادم نرفته بگم که ظفری چجوری می تونه پا لتوشو راه می بره توش گم می شه بعضی وقتها مزاحم می شه خودش می دونه چی می گم راستی اقای خشنودی نماینده کلاس بود هی مرفت ومی امد برنامه عوض می کرد کارش شده بود برنامه عوض کردن بابا برو با استادها هماهنگ باش از درس ها برامون حذف کن اصلا اون چیزی که به فکرش نبود نمایندگی بود
از آقای ساعدپناه هرچه بگویم کم گفتم اورا خیلی دوست دارم عاشق اخلاق و رفتارشم باوقار متین بزرگوار مثل برادر م دوستش دارم نمدونم چرا همیشه به یادشم خیلی خیلی انسان خوبیه .راستی از معصومی چی بگم بسیار اقاست از اول خوب نمی شناختم ولی حالا می شناسم چه انسان بزرگواریست اگر صدای کفش هایش نباشد کلاس که نمی گذرد و احمد شماره پنج ادم خوبیه با اسمس هایش منو سرحال می کنه پروفسور همیشه به یادتم خنده هاتو معرفتت و کمالاتتو فراموش نمی کنم اگه موالی نبود شاید ان روز در همدان اسم نمی نوشتم با ارامی می گفت درخواست انتقالی بده کارت نباشه از خوبی های موالی و قصریان وکا حسن صلاح وپیمان و خالد و نوری صفایی حیدری عطا شیخ احمدی چی بگم که انسان های پاک و خوبی هستند خلاصه اسم همشون یادم نیست کلاس عالی یکدلی داریم از دهگلان هم دو نفریم من و کمال که کمال با درس رابطه خوبی ندارد به کلاس درس نمی امد در اخر هم با تقلب گوشیش قبول شد ما دهگلانی ها با تقلب رابطه خوبی داریم او از من اون هم از کمال. راستی اسم من به عنوان متقلب کلاس عجین شد ولی خدایی همشون از من متقلب تر بودند راستی از خانم های کلاس خواهرها چی بگم همشون خانم های خوبی بودند یکیشون بنام خانم واحدی فوق العاده خانم خوبی است مثل خواهرمه هرچه تقلب کردم از روی دست او نوشتم هر چی برای خودش بخاد برای همکلاسیش میخاد خواهر هم این کارارو نمی کنه امار و زبان اگر او نبود قبول نمی شدم انشاالله برای خواهرم جبران کنم و خانم محمدی خانم خوب و باوقار که هر چه امتحان داشتیم بهم می گفت اقای منصوری اصلا نخوندم ولی همیشه بهترین نمره می اورد نمی دونم این همه نمره واسه چی میخاد ما فقط نمره قبولی می خواستیم و خانم نصرالهی به علت مریضی نتونست در امتحانات شرکت کند خدا شفاش بده خیلی ناراحتش هستم خیلی خانم خوبیه انشاالله خوب می شه و در کلاس حاضر می شه خانم مهاجر هم خیلی خانم خوبیه از خانم های دیگر قبادی زارعی حیاتی ملایی حسینی چی بگم همشون خانم های متین و باوقار هستند درتاریخ 13/11/92 اخرین امتحان ترم اول است انشاالله همه قبول شند نمی دانم نظر همکلاسی هایم در مورد من چیست انشاالله مثبت باشه تا شروع ترم دو خداحافظ دوستان به خدا همتون دوست دارم راستی اگر هر نظری داشتید بنویسید حتی می تونید اسم خودتونو ننویسید تورو خدا هر که اینو می خونه برای خانم نصرالهی دعای خیر کند که هر چه زودتر خدا شفاش بده امین
خدایا خواستم بگم تنهایم اما نگاه خندانت رادیدم مرا شرمگین کرد ناصر منصوری